یکم هم از بهدونه بلاچه بنویسم . امروز یه هفته میشه که بچم از این رو به اون رو شده . قبلا تا میذاشتمش تو تختش خودش میخوابید . روزی دوبار هم یه چرت یک تا دو ساعته میزد . قدرشو ندونستم . این هفته چهار تا دندون رو بالاخره در آورد و فک بالاش الان ۶ تا دندون داره . دیگه تا تو تختش میذارمش حسابی گریه و زاری میکنه و اصلا آروم نمیشه . امروز گفتم بزارم اونقدر گریه کنه تا بالاخره خسته بشه و بخوابه . سه ربع زار زد و آخرش من از رو رفتم . واسه همین اونقدر نمیخوابه که موقع غذا خوردن رو همون صندلیش بیهوش میشه و سرش میوفته تو غذاش . دو روزه که نیم ساعتی اینطوری میخوابه .
قبل از خواب شبش هم امشب برای اولین بار خیلی گریه کرد و بعد که خوابش برد ، رفتم دیدم که همونطوری نشسته رو به جلو افتاده رو تخت و با زانوهای خم خوابیده . میخوام چند شب بزارم گریه کنه تا دوباره درست بشه و خودش خودشو خواب کنه و از این لوس بازیا راحت بشم . حالا ببینیم چی میشه .
تازگیها شب که میبرم بخوابونمش تو تاریکی زیر نور کم سوی چراغ خوابش بغلم میکنه دو دستی و حسابی بوسم میکنه . خدا میدونه که چقدر مهربونیاش بهم میچسبه . اما یه شب دستاشو دورم حلقه کرد و با یه دستش عین یه آدم بالغ چند تا پشتم زد . خدایا انگار دنیا رو بهم دادن . گفتم سالها بعد این دختر میخواد بشه دوست من . آرامش دهنده من . یعنی میشه . چشمام گرد شده بود و نفسم بند اومده بود . فقط ۱۰ ثانیه طول کشید . اما هنوزم حسش تازه است .
چند روزه پیش براش یه عروسک خریدیم که شیشه شیر و لیوان و بشقاب و ... داره . خیلی خوشگل بهش غذا میده . بغلش میکنه و میزنه پشتش و هی بوسش میکنه . از رشا میپرسم این کارارو از کجا یاد میگیره . میگه از ما . آره من بطرز وحشتناکی زیاد بوس میکنم . حتی در مورد رشا هم شورشو در میارم و باری نیست که از بغلش رد نشم و یه ماچ بهش نچسبونم . بهدونه که جای خود داره .
شیشه شیرخودش رو هم میذاره دهن عروسکها و حیوونات پشمالوش و بهشون شیر میده .
بعد از مسواک زدن ( اول ما براش میزنیم و بعدش میدیم دستش که کمی گاز گازش بزنه و بازی کنه ) شیر آب رو خودش باز میکنه و مسواکشو میشوره و سر و ته میزارتش تو جا مسواکی .
تو دستمال کشیدن میزها و جمع کردن آشغالا و مرتب کردن اسباب بازیاش کمک میکنه . موقعیکه که من دارم تختمون رو مرتب میکنم کلی زحمت میکشه وزور میزنه تا روتختی و بالشهای رو تخت رو دونه دونه برام بیاره . بعد هم چند تا میزنه روی روتختی که مثلا مرتبش کنه .
وقتی براش کتاب میخونم بیشتر قسمتاشو میفهمه و بعضی کلماتشو بزبون خودش تکرار میکنه و یا اداشونو درمیاره . مثل کتاب سفیدبرفی و هفت کوتوله . ادای دست شستن و شونه زدن موها و جارو کردن و آواز خوندن لالالا و خلاصه خیلی کارای کوتوله هارو در میاره .
هر چیزی رو بخواد میگه بع ( یعنی بله ) اما یه چیز خنده داری که میگه یا گفتنشه . وقتی بیرون از خونه جلوی دیگران باهاش انگلیسی حرف میزنیم میگه یا ( همون آره خودمون ) .
هنوز بیشتر کلمات رو نصفه میگه . میخواد بغلش کنم میگه بغ . میخواد بره بالای جایی میگه با . تازگیها هم میره روی یه صندلی ( راکینگ چیر) و خودش هم دگمه ویبرشو روشن میکنه و یه عروسکی چیزی هم بغل میکنه و میگه تاب تاب و اون تو شیرشو میخوره . اصلا نمیاد تو بغلم . حساسیت هم داره که حتما کمربند ایمنیش بسته باشه .
اسم همه اجزای بدنشو میدونه . اونم به دو زبون . هنوزم رو ممه حساسیت داره و گیر که بده ول کن نیست و یه بند یقه آدم میکشه پائین تا چک کنه و هی میگه ممه ممه . بعدشم مال خودشو چک میکنه . جالبه که قبلا تا عکس خودشو میدید میگفت من من و میزد رو سینه اش . حالا تا میگم بگو من ، یقه لباسشو میکشه پائین و میگه ممه ممه !
همیشه دوست داره خودش موهاشو شونه بزنه و اصلا تحمل هیچ گیره سری رو نداره . منم که عقده ای . از روز اول بدنیا اومدنش کلی واسش زلم زیمبو خریدم و تا میخوام به موهای کچلش یه چیزی بزنم میبینم دو ثانیه نشده رفته تو دهنش .
وقتی هم یه چیزی بخواد و بهش ندیم همچین جیغ و دادی راه میندازه که دیدنی . البته میشه زودی حواسشو پرت کرد . ولی حافظه خوبی داره . یک هفته هم بگذره بازم یادش نمیره .
هفته پیش که رفته بودیم مال گفتم ببرمش اون وسط که یه جایی برای بازی بچه ها درست کردن و یه دلار میگیرن و مواظبشون میشن . محدودیت زمانی هم نداره اما همه مامان و باباها دورش نشستن . منم چون بار اولش بود باهاش رفتم تو . اولش مثل بچه های خوب نشست رو یه صندلی کوچولو و کلی با این تخته های چوبی بازی کرد . یه دختر حدود سه ساله هم بود که هر کاری میکرد ، بهدونه اداشو درمیاورد . اون یه یند حرف میزد ، بهدونه هم یه بند یه حرفایی و آوازایی واسه خودش میخوند که کم نیاره . بعد چندتا بچه بزرگتر اومدن که اونام بازی کنن . جاتون خالی . بهدونه اسباب بازی رو بزور ازشون گرفته بود و دندودناش بهم فشار میداد و یه زوری میزد که بهشون نده که واقعا خنده دار شده بود . هی اینور و اونور میدوید که اونا دستشون بهش نرسه . بعد هم که رفت ماشین بازی . مگه رضایت میداد بیاد پائین . اما بعد از یه پسر چینی خیلی خوشگل بزرگتر از خودش خوشش اومده بود و دنبالش همه جا میرفت و ماشینشو هول میداد و خلاصه کلی بدو بدو کرد و صد البته حسابی انگشتش زد ....
هفته پیش هم رفتم سری به یه مدرسه مانتسری زدم . اینجا بچه هارو از دو سال و نیمگی میشه فرستاد این نوع مدارس که سیستم تدریسشون با مدارس عادی فرق داره. هر کلاس بیست تا دانش آموز داشتن و اصلا میز و نیمکت نداشتن . بلکه مثلا قسمت پیش دبستانیش یک کلاس بزرگ بود که هر قسمت کلاس مخصوص یه درس مثل ریاضی و ... بود و همه چیز رو بضورت عملی به بچه ها باد میدادن . اولین قسمتی هم که دیدم به بچه ها از بستن کفشاشاون تا ریختن آب از یه قوری و ..... یاد میدادن . قسمت ریاضم جمع و تفریق و چیزای دیگه رو با مکعب های چوبی و چیزای جالبی یاد میدادن . خیلی جای آرومی بود و فکر کردم که بچه بجای دی کر ( مهد کودک ) اگر بره همچین جایی و آموزش ببینه براش بهتره .
چون فکر میکردم که شاید لیست انتطار داشته باشن ، رفته بودم که اسمشو از حالا بنویسم . اما گفتن که فعلا لیست انتطار ندارن و میتونم سپتامبر سال بعد یه سر بزنم برای ترم ژانویه . هولم دیگه . حالا تا اون موقع چی پیش بیاد .
دیگه اینکه دارم بهش آهنگ هد شولدر نیز اند توز رو یاد میدم . اسمها رو به انگلیسی بلده و به کله و پاهاش و چشماش و دهنش و گوشش و دماغش هم میزنه . حالا کار میبره تا خوب و تند عکس العمل نشون بده
بالاخره کار نقاشی تختش هم تموم شد و تقریبا اتاقش آماده شده . این نقاشی های آخری سختترین نقاشی های عمرم بود. چون همچین دو دستی به یقه ام آویزوون میشد و تمام توجه و نگاه منو برای خودش میخواست و یه بند یا ماچ از لب میکرد و یا میخواست وسط رنگ زدن تو بغلم بشینه و هی دست به رنگهای خشگ نشده میزد که حسابی پدرمو درآورد .
یه کاری هم که مدتیه میکنه اینه که همه چیز رو قایم میکنه . مداد شمعیاشو و عروسکهای کوچیکشو و .... چند تا سوراخ مخصوص هم داره . یکیش تو کیس کامپیوتره که یه سوراخ بغلش داره و در اصل مربوط به فن کامپیوتره . یا تو کشوی زیر اجاق گاز و یا توی گرم کننده های خونمون ( همون شوفاژه اما با ارتفاع کوتاه ۱۰ سانتی )
در مورد خودم هم بگم که اول باید امتحان زبان بدم . یه چیزی مثل تافل ( نمره بالای ۸۸ میخوان بد مصبها ) . کتابهاشو آنلاین خریدم و همین امروز دستم رسیدن . اولش یکم جا زدم . خدائیش با این وورجکی که من دارم چه جوری میشه درس خوند . خود رشا چند ماه از صبح تا شب تنها بود و فقط کارش زبان خوندن بود و تازه ۵ بار تافل و دوبار ILTS و یه بارم یه چیز دیگه داد تا بالاخره تونست این سد زبان رو بشکونه . چند روز پیش بهش گفتم من اصلا حال زبان خوندن ندارم . فکر نکنم بتونم . گفت آره بابا تو از پسش بر نمیای . منم که تخس . هرچی بهم بگن لج میکنم و رگ غیرتم کلی قلمبه میشه و گفتم نخیر خوبم میتونم . اگر تو تونستی من هزار بار بهتر از تو میتونم . حالا از لج بازی هم که شده میکنم . بزارین اینجا گنده بنویسم که چرا میخوام درس بخونم . اولش برای اینکه از اینکه فقط مامان باشم خوشم نمیاد و اینطوری فکر کردم فعلا تا برگردم سر کار یه کار مفید هم میکنم . اما واقعیتش چیز دیگه ای هست . من عاشق اینم که پولدار باشم . اونم نه پول شوهرم . واقعا حالاشم من تو زندگیم هیچی کم ندارم و چیزی نیست که آرزوشو داشته باشم . اما میخوام خودم اونقدر درآمد داشته باشم که پولهای رشا پیش من هیچ باشه . این آرزوی قلبیه منه که یه روز یه زن خیلی موفق باشم و بهش هم حتما حتما حتما میرسم . ببینین که کی گفتم . من اونقدر آرزوهای بزرگ تو سرم دارم که براشون هیچ محدودیتی نیست . این خیلیه . چون اونایی که تو این کشورن میدونن که آدم از یه دندون پزشک هم بخواد بیشتر در بیاره یعنی چی . حالا بیشتر از اونم نشد زیاد مهم نیست . میخوام که قابل توجه باشه .
اما یه جای کار میلنگه و اون اینه که میخوام که همیشه اولویت زندگیم شوهرم و دخترم باشن و چیزی براشون کم نذارم .
من خیلی دلم میخواست که یه پست کامل درمورد تجربیات و تحقیقات خودم درمورد غذای بچه بنویسم . شرمنده شراره عزیز هم هستم که بهش قول داده بودم . اما فعلا با بساط درس خوندن اصلا نمیشه . از این ببعد شاید پستهای کوتاه کوتاه بنویسم . اونم دیر بدیر . منو ببخشید اگر نتونم برای نوشته های قشنگتون کامنت بذارم . ببینم مدته میتونم این سد زبان رو بشکونم . فقط کاش حال دخترم خوب بشه و در طول روز حتی نیم ساعت رو بتونم برای خودم داشته باشم
براتون چندتا عکس هم میذارم . دفعه پیش که چندتا عکس بهدونه رو گذاشتم روزی حدود ۸۲۰ نفر وبلاگمو چک کرده بودن !!!!!! عمرا بخاطر دخترم بوده باشه . چون همه چیزش عین بچه های دیگه میمونه . شایدم عکسای باغ وحش طرفدار داشتن . و این رازیست که میماند
عکس دوم لباسی که تن دخترمه مال سی سال پیش خودم بوده و عتیقه است ! اما نمیدونم چرا نو مونده . جنس هم جنسهای قدیم




خیلی دوستون دارم




















