تبليغاتX
پری دریائی

پری دریائی

اولندش که حسن مسن کچلی نیست . نصفه شبی یه کرمی بود ریخته شد همین . توروخدا نگین که رفتین و سرچ هم کردین !!!!!  بعدشم اسم دخترم هم از همین اسامی ائمه نه اطهار و ایناست دیگه . دیدین تازگیا همه اسمای اجق وجق که بگوش جن هم نمیرسه میذارن . تبش فراگیر شده . هرچی تک تر بهتر . آره دیگه ماها هم رو چشم و هم چشمی یه چیزی گذاشتیم که عمرا کسی رو دستمون بلند بشه . تا اونجا که هرکی میشنوه با اخم دهنشو مچاله میکنه و میگه این دیگه چه اسمیه ؟ ( یه اسم فرانسوی قدیمی که اینجا هم میشناسنش اما زیاد نیست ) حالا یعنی چی ؟ یعنی یه چیزی تو مایه های حسن کچل و اینا دیگه . بعدشم میگه خیلی سخته منکه که نمیتونم بگم . منم میگم خوب نگو . مگه زورت کردن . البته تو دلم ها .

یه دوست خوبی اسم مترجم ارمنیم رو پرسیده بود . اسمش الیزابت سعید خانیان بود . میخوای تلفنشو پیدا کنم و بهت بدم ؟ هرچند که موضوع مال ۵ سال پیشه .

دیگه در یه موردی هم نظر خودمو بگم . اونم اینه که ترس یه چیز اکتسابیه . یعنی بچه از مادر و پدر و اطرافیانش یاد میگیره که از چی بترسه . من هم مثل خیلیا دلم نمیخواست که دخترم از چیزی بترسه و میخواستم کلی شجاع بارش بیارم . اما بعدا پشیمون شدم . میدونین واقعیت اینه که بعضی وقتا احتیاط چیز خوبیه . نه ترس احمقانه و بیدلیل . به بچه ها باید همه چیز رو توضیح داد . اونم بدفعات زیاااااد و محتاط بارشون آورد . دختر من بطرز عجیبی محتاطه . یه چیزی رو ندونه و یا مطمئن نباشه ، خیلی با احتیاط امتحانش میکنه . مثلا وقتی که بدونه چیزی داغه یا تلخه . مثل چائی که هر دو ایناست . یا نوشابه رو میگه تلخه . حالا هرچی هم بهش بگیم بیا امتحان کن محاله لب بزنه .

این هفته یکم برنامه های بهدونه عوض شده . اولیش اینه که دختری که تا شامشو میخورد و مسواک میزد و بوس و لالا . حالا خوابش نمیبره و گاهی ساعتها آواز میخونه . نصف شب هم بیدار میشه و بازم بیخوابی میزنه سرش و بازم لالالالا آواز ! شایدم بخاطر رسیدن به مرحله رشدی ۱۸ ماهگیشه .

دیگه اینکه خیلی علاقمند شده که هرچیزی رو درشو باز کنه . آنچنان با جدیت هم اینکارو میکنه که دیدنیه . بلدم نیست که بچرخونه . اما سعیشو میکنه . اگر خیلی سفت باشه که با دستور از من میخواد براش بازش کنم . شامل حال همه چیز هم میشه .از در آبمیوه و کاسه پلاستیکی بگیرین تا لاک و روغن و صابون و .... جالبیش اینه که حتی اگر ده تا چیزم دورش باشه میدونه دونه دونه درای هرکدوم کدومه . این سنی بچه ها سایز رو میفهمن . 

یه کار دیگه ای هم که میکنه اینه که چیزای کوچیکترو میکنه تو چیزای بزرگتر . مثلا مداد شمعیاشو تو لیوان شیرش  . حالا هی بگو نه . مثلا گوش میکنه . ولی تا رومو برگردونم میبینم مشغول کار خودش میشه . مداد شمعی هم که بگیره دستش شروع میکنه همه جارو نقاشی کردن . دیروزم شلوار سفید منو خط انداخت . حالا امروز ازش میپرسم میخوای نقاشی کنی . بدو بدو میاد ببینه که شلوارم تمیزه یا نه و یه چیزایی به حالت دعوا بهم میگه . خودش میفهمه که کار بدی کرده و یادش هم نمیره .

وقتی هم یه چیزی میخواد اون کلمه رو اونقدر میگه و میگه که آدمو دیوونه میکنه و میگم بیا بابا بگیر . سوزنش گیر میکنه بدجور . یا گاهی صد بار بلند بلند میگه نه نه نه نه نه . سرو کله مارو میبره . دیروز رشا داشت با تلفن حرف میزد . تلوزیون هم داشت دوتا دقلوی بهم چسبیده رو نشون میداد . بهدونه هم که عااااااااشق baby . وای اونقدر پشت سرهم با داد گفت بیبی بیبی که اون طرفی که با رشا حرف میزد فکر کنم مخش سوت کشید . تا نشونشون میداد از ذوق بالا پائین میپرید و باهیجان نشونشون میداد و میگفت بیبیییی . تا نشونشون هم نمیداد دیگه کچلمون میکرد  .

دو روز پیش هم برده بودمش جایی تا با بچه ها بازی کنه . یه بچه سفید مو نارنجی با اخخخم کامل و دست بکمر اومد جلوی بهدونه و همچین چشم غره هایی میرفت که نگو . بهدونه هم هی میگفت بیبی نههههههه . ده بار گفت و با دستشم اونو به عقب هول میداد . اونم اصلا از رو نمیرفت و همینطوری ایستاده بود . اونم چه اخمی . بهدونه هم گاهی کوچولو وشگونش میگرفت و هی بلند میگفت بیبی نه. بعد گفتم دخترم ببوس بیبی رو که دیدم اون فسقلی اخماش باز شد و میخواست هرجور شده دخترمو ماچ کنه . اما بهدونه هی میگفت نه نه . همون موقع یه بچه کوچولوی تقریبا یک ساله اومد و بهدونه بیدلیل عاشقش شد و هی دستاشو و لپاشو و خلاصه همه جاشو ماچ مالی کرد .

هنوزم متاسفانه انار انار تو خونه حکم فرمایی میکنه . حالم از هر چی آهنگ مزخرف مثل اینه بهم میخوره . خدائیش دقت کردین چه جفنگ میخونه . چجوری قدیما با همچین مزخرفاتی حال میکردیم . اونقدر آهنگ ایرانی گوش نکرده ام که با هیچ مدلش حال نمیکنم . قری ها که واسه همون مهمونیای ایران و یا نایت کلابها خوبن . بقیه شون هم همچین غمناکن که تا هفت پشت آدمو غصه مرگ میکنن . اصلا حال نمیکنم . آره بابا وطن فروشم ! آهنگهای فارسیی که درتمام عمرم گوش کردم و دوسشون دارم و ازشون خاطره ، از تعداد انگشتای دست تجاوز نمیکنن . حالا از امروز اعتصاب انار انار نههههههه رو دارم اجرا میکنم . اصلا دیگه نمیتونم تحملش کنم . 

دیروز باخودم فکر میکردم که ماها انگار دخترمونو داریم خیلی احساساتی بار میاریم . دیدین بچه های اینجایی چقدر خونسرد و آروم دیده میشن . اصلا بیشتریا چقدر سرد . برعکس دختر من احساساتش بطرز وحشتناکی زیادن . چه چیزی رو دوست داشته باشه و چه بدش بیاد اونقدر از خودش با قدرت احساسات نشون میده که هرکسی رو وادار به تسلیم میکنه . واقعیتش ماها خیلی دوسش داریم و با اینکه دیسیپلین زیادی براش داریم اما خیلی هم بهش محبت میکنیم . دلم میخواد که وابسته نباشه . میخوام قوی باشه . هرچند که گاهی زیادی قلدره . میخوام عاقلانه تصمیم بگیره و نه از روی احساس . اما نمیدونم که دارم درست تربیتش میکنم یا نه . اصلا عاشقش بودن دست من نیست  . تو خونمه .

عکس هم اصلا و ابدا نمیشه ازش گرفت . خسته شدم بسکه دویدم یه گوشه خونه تا از دور ازش یه عکش بگیرم و اونم عین فشفشه دنبال من و همه عکساش تار هستن . فقط جاهای عجیب و غریب که نتونه بیاد پائین میشه گذاشتش و دوتا عکس گرفت که تازه اونم بسکه  غر میزنه نمیشه .

راستی جون من پاهاش با لاک خوشگلتر نشدن ؟ باباش که میگه پاکشون کن . معصومیت پاهاشو از بین بردی !!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  21 Nov 2006ساعت 1:22 AM  توسط دریا  | 

اول همه از محبتهای تک تکتون خیلی ممنونم . همتون خیلی لطف دارین . مرسی . منو شرمنده مهربونیاتون میکنین . بعدشم همه بدونین من کیم و اسم دخترم چیه . اصلا مهم نیست . برین عکسامونو تو ارکات ببنین و واسه ما حرفای سکسی بنویسین و یا گیرهای زیر شکمی بدین و اسم دخترمو اینجا واسه خوشمزگی بنویسین ( هرچند اونم که ماشالا گنده نوشتم بازم عوضی مینویسین) هیچ کدوم مهم نیستن . من دیگه اینجا از خودم و زندگیم و احساساتم  و اون دری وری های قدیمی چیزی نمینویسم . خیالتون راحت . یه دختر دارم عین همه دخترای دنیا . واسه مامان و باباش و بقیه اعضای خانواده اش یک دنیا عزیزه . یکیه که برای ماها خیلی خاصه . یه بچه خیلی معمولی خدا رو شکر . خودمون هم یه سری آدمای خیلی معمولیتر . اما اینکه میبینم همین زندگی معمولیمون خاریه تو باسن مبارک بعضیا کلی خوش خوشانم  میشه . یعنی تو زندگیم بجایی رسیدم که بعضیا چشم دیدنشو ندارن .  

اینجا هم از این ببعد فقط از جزئیات رشد دخترم اونم فقط و فقط  واسه دل خودم نوشته میشه . همین . دوستای جون جونی هم هر وقت خواستن میتونن به وبلاگ عشقولانه های هزار و یکشب حسن کچل که توسط من نوشته میشه سر بزنن و همون پستهای همیشگی رو بخونن

 

دختر قرتی من تا میاد آشپزخونه دستاشو قرمیده و میگه نانای تا براش آهنگ بزارم . چند وقتی هم هست که یه سی دی از آهنگای قدیمی و جواد دلم دیمبویی شهرام شپره و آهنگای بندری نمیدونم کی رو پیدا کردم و موقع غذا خودنش براش میذارم . بعنوان ورزش هم براش قر میدم . بامزه این بود که روز اولی که براش آهنگ انار انار رو گذاشتم و کلی خاطره از خواهر کوچولوم یادم اومد که با این آهنگ چه قرهایی میداد و خودش هم میخوند .... دیدم  بهدونه هی قر میده و میگه انار انار ! حالا هم شده مشتری پر و پا قرص انار انار .

یه آهنگ دیگه ای هم هست که تو سریال sex snd the city میذاشتنش که میخونه :

  How do you like it ? how do you like it ? more more more... و اینروزا واسه تبلیغ فکر کنم فروشگاه سیرز میذارنش و تا صداش حتی از اون سر خونه بیاد بهدونه بلند داد میزنه مو مو مو .

دیگه اینکه عاشق آلبوم عکسای بچگیش شده و هی بهش اشاره میکنه و میگه baby ( مثل قدیما نمیگه ba ba ) . وقتی با هم میشینیم نگاهشون میکنیم با دستاش ماما و ددین رو نشون میده و اسمشون رو میگه . با کمال تعجب تازگیا اسم رشا رو هم میگه . فکر کنم دیده من صداش میکنم ، اونو با اسم خودش صدا میکنه ! البته بدون گفتن حرف آخر اسمش . به خودش هم میگه بیبی . بقول رشتیا من من قربان . همچین ماچا هایی هم از لپ خودش میکنه که نگو .

 بهش میگم من لپتو بخورم . خودش لپشو میکشه . میگم لبتو بخورم . دماغتو بخورم . گوشتو بخورم . خودش اونجاهارو وشگون میگیره . بعدشم میگم الان عنکبوت میشم و همه صورتتو میخورم و دستمو کاسه میکنم و مثلا همه صورتشو میخورم . اون دیگه غش میکنه از خنده .

چند روزی هم هست که خانوم دوست نداره پابرهنه راه بره . هی پاهاشو نشون میده که مثلا یه چیزی توش میره . خودش میره دمپاییاشو از هرجا که باشه پیدا میکنه و میاره بمن میده . حتما هم باید روی یه فرش بشینه . روی کف خونه اصلا نمیشینه . اگر تو آشپزخونه باشیم که باسنشو تالاپ میذاره روی زیر پاییه دم سینک و اشاره میکنه که کفشاشو پاش کنم .

اینروزا هم که انگار قرص نه خورده و سوزن گرامافونش گیر کرده که یک بند میگه نه . اونم بلند بلند و بی وقفه . والا همسایه ها فکر میکنن ما این ووروجکو چیکار میکنیم که گاهی یک ربع تمام فقط میگه نه نه نه .... چی بگم والا .

 دیگه اینکه خیلی سعی میکنه که کلماتی رو که میشنوه رو تکرار کنه . هرچند عوضی پوضی . دیروز داشتم کمر بند صندلی ماشینشو سفت میکردم و بهش میگم نه دیگه الان خوبه . اذیت نمیکنه . تا کارم تموم شده میبینم همچین شاکی داد میزنه و محکم گرفتتش و میگه اذیه اذیه !!!!! یکم شلش که کردم خوشحال شد .

براش یه ارگ هم خریدیم . ماها که از بچگی یه ملودیکا داشتیم . بعدها هم که ارگ . از طرف پدری یه ژن زدن ادوات موسیقی بهمون رسیده . هرآهنگی رو میشنیدیم میتونستیم بزنیم . دلم میخواد بهدونه هم زدن یه چیزی رو یاد بگیره . هرچی که خودش دوست داره . اما امروز سر و کله منو برد . با مزگیش اینه که گاهی هم با دو دستش و هم با دوتا پاهاش میزنه !

اسم همه اتاقهای خونه رو هم خوب بلده و جای خیلی چیزارو خوب میدونه . مثلا بهش میگم برو فلان عروسکو بیار . نمیدونم از کجا هر بار یادش میمونه که کجا گذاشتتش و میره پیداش میکنه . این سنی بچه ها حافظه خوبی دارن و هنوز هم بعضی چیزا از چند ماهه پیش یادش مونده . من که کارم شده بهش یاد آوری کردن چیزا . هی میگم یادت میاد .....

یه کاری هم که میکنم اینه که گاهی دستشو میگیرم و میبرمش دور خونه و اسم وسائل خونه رو براش میگم . اسمشونو میدونه اما هنوز برای هرچیز ی کلمه ای بکار نمیبره . گاهی هم خیلی جدی یه چیزایی درخواست میکنه . اونم همچین با قیافه حق بجانب و جدی که انگار اون داره درست و واضح حرف مینه و من خنگم که نمیفهمم !

دیگه اینکه چند روزه که خانوم موقع غذا خورد باید جلوش یه مجله بزارم تا دونه دونه صفحاتشو نگاه کنه و اسم چیزایی رو که بلده رو بگه تا حواسش پرت بشه و من بتونم بهش غذا بدم . مجله خانواده هم هست که پر از عکسای بچه و اسباب بازی و ... است . از روز اولی که غذا خوردنو شروع کرده ( چهار ماه و نیمه بود که شروع کردم بهش سرلاک دادن ) هر چند وقت یک بار ما یه بساط تازه باید جور کنیم . از هفت هشت ماهگی که نمیذاشت من بهش غذا بدم و باید خودش با دست میخورد . یه مدت خونه قبلی که بودیم جلوی تلوزیون میشست و حواسش پرت میشد . اما خیلی مدت کوتاهی بود . چون اونقدر حواسش جمع همه جا هست که مگه میشه سرشو کلاه گذاشت و مشغول چیز دیگه کردش . داره کارتون میبینه ها . اما محکم هم با دستش غذا رو میزنه کنار و میپاشه اینور و اونور . اصلا هم تیرش خطا نمیره . بعدا عادت جلوی تلوزیون رو از سرش انداختم . اما گاهی میگم جهنم این اتیکت غذا خوردن . فقط بخوره . هرمدلی که باشه مهم نیست . حالا امروز هم ارگش رو گذاشتم جلوش که تا باهاش ورمیره من بتونم تو دهنش بچپونم . هفته پیش هم هر لقمه که میخواستم بهش بدم ، میگفتم بخور تا ددی برات دست بزنه . اگرم ددیش خونه نبود میگفتم بخور تا وقتی اومد برات دست بزنه . بخدا جذبه باباش حتی وقتی خونه هم نبود کار میکرد . اما امروز اونم براش عادی شده بود . خلاصه هر چند روز یه بار یه بساط تازه داریم .

 دیگه اینکه عاشق این شده که در هر چیزی رو باز کنه و بعد با زحمت ببندتش . مثل بطری آب و هر جور قوطی یا چیزای دیگه رو . همش مشغول کشف کارایی هر چیزیه . امروز صبح هم که رفتم سراغش دیدم که تمام دگمه های لباس خوابشو از یقه تا نوک پاهاش باز کرده و خیلی شیک لخت نشسته و داره زور میزنه که اون یک دونه دکمه یقه شو هم باز کنه .

قدش هم که بلند شده و دیگه به خیلی جاها میرسه . قشنگ کشوی میز توالت منو باز میکنه و مداد لب رو برمیداره و درشو باز میکنه و به لب و زبونش میماله و میگه به به . هی هم میره جلوی اینه ( آینه ) که خوشگلی خودشو چک کنه .

وقتی هم که میخوام دایپرشو عوض کنم نمیاد جلو . هی بهش میگم دخترم بیا . اونم اصلا نمیاد جلو . بعد باید خیلی تند و با تحکم و صدای بلند بگم که بدو بیا روی ببعیا بخواب ببینم  ( روی چنج پدش عکس ببعی هست ) اونم بدو بدو بیاد و بخوابه . بعدشم واسه اینکه درنره یه چیزی بهش میدم که باهاش بازی کنه و مشغول شه . تازگیا هم دم دستم تو کشوش دوتا دما سنج هست که دیجیتالین و یکیش مال گوشه و میدم که باهاش مشغول بشه . دیروز همینطوری که عوضش میکردم ، بهش توضیح میدادم که این دماسنجه و مال گوشه . دیدم یک دفعه کردش تو گوشش و میگه دما !

با اینکه خیلی از کارهارو هم میتونه خودش انجام بده اما انگشت منو میگیره و میزاره روی هرچیزی و از من میخواد که بهش نشون بدم چجوری کار میکنه .

 اینم بگم واسه حسن ختام . امروز برعکس مخالفت همیشگیم با این لوس بازیا ، پاهای گردالی پنبه ای بهدونه رو لاک زدم . اونم قرمزززززز جیگری . بسکه به پاهای من اشاره میکرد و میگفت لاک . گفتم بیا بشین ببینم  . آی از صبح پاهاشو خوردم . خیلی خیلی خوشگل شده . حالا مادر و دختر پاهاشون باهم سته .

عکسا خیلی جدید نیستن

 

 

+ نوشته شده در  13 Nov 2006ساعت 1:40 AM  توسط دریا  | 

دو هفته ای میشه که بهدونه باباش رو دادا صدا نمیکنه و با تشدید میگه ددین . وقتی ددینش از سرکار میاد انگار دنیارو بهش دادن .  موقع لباس عوض کردنش از پشت حسابی باباش رو محکم بغل میکنه و بوسه که میچسبونه . بعدشم که یه لحظه ازش جدا نمیشه . پدر و دختر کلی عاشق همند .

چند وقته پیش رشا یه ماشین ریموت دار برای بهدونه که نه در اصل واسه خودش خرید . روز اول بهدونه خیلی ازش میترسید . چون سریع و با سر و صدا حرکت میکنه . حالا عاشقش شده و هی بهش اشاره میکنه و میگه ممممممممم . مثلا صدای ماشینو درمیاره و تا رشا از سرکار بیاد باهم میرن ماشین بازی . گاهی هم که خودش باهاش ور میره و آخرشم باسنشو میذاره روش و میخواد اونطوری باهاش راه بره .

هی میره کش سر و گیره پیدا میکنه تا بسرش ببندم و میگه انه انه ( منظورش آینه هست ) که بره و یه دل سیر خودشو تماشا کنه و گاهی هم از ذوق یه ماچی از تو آینه خودش بگیره . هر چند که اون گیره دوامش فقط یک دقیقه هست .

دیشب عکسای قدیمشو که نگاه میکردم دیدم که قبلا غذا که میخورد همه سر و صورت و موهاشو با غذاش میشست و ویتامینه میکرد . اما الان خیلی تمیز تر میخوره و زیر پاهاش رو هم زیاد کثیف نمیکنه . بدون اینکه بفهمم داره بزرگ میشه . اونم خیلی سریع .

حالا دیگه براش کتاب که میخونم ادای همه کارایی رو که بلده در میاره . مثلا کسی خوابیده باشه دستشو میذاره زیر صورتش و کلشو خم میکنه و میگه لالاااااا . اونم باصدای نازک و عشوه ای . یا ادای مسواک زدن و خوردن هام هام و به به و آب و خیلی کارای دیگه رو درمیاره . یه کار بامزه ای که دیروز کرد این بود که تا عکس یه سری جوجه رو درحال شیپور زدن دید و بلند بلند گفت : دودورو دودو . دقیقا عین صدای شیپور . شرط میبندم که تو عمرش هیچ جایی شیپور ندیده . حتما از من صداشو شنیده .

راستی خانوما بیاین ببینین چه دستمالی میکشه همه جارو . مثل یه کدبانو . اما یه کار خنده داری هم میکنه . نمیدونم انگار یه روز من دماغمو با دستمال جولوش پاک کردم ، حالا اونم یاد گرفته اول دماغشو با یه صدای خنده دار خخخخخخ پاک میکنه و بعد همون دستمالو میگیره دستش و همه جارو باهاش پاک میکنه . خوبه که واقعا بلد نیست فین کنه و همش صداست .

تاماها هم مشغول بوس کردن و بغل کردن هم میشیم یه کولی بازی درمیاره که نگو . اولش چشماش یه برق شیطنت و خوشحالی میزنه . بعدشم بزور میاد بین ما و از سر و کولمون بالا میره .  گاهی هردومون رو هی ماچ میکنه . گاهی هم فقط رشا رو . دستشو هم بزور میکشه و میبرتش یه اتاق دیگه که خودش باهاش بازی کنه . منم که کنه . هرجا میرن دنبالشون میرم میگم منم بازی .

واسه هالووین هم شده بود مرغ . چون تازه چند شب پیش یادمون افتاد که براش لباس نخریدیم که دیگه انگار دیر شده بود و جایی یه چیز هم سایزش پیدا نکردیم . اینم کادوی دستیار رشا بود که دختری داره همسن دختر ما .

وقتی هم میره تو پاتیش بشینه میگه جیششششش . ش رو خیلی شیرین میگه . خودش میتونه شلوارشو بکشه بالا و گاهی پائین . البته نه کامل کامل . معمولا باسنش بیرون میمونه . البته این پاتی هم مثل بازی شده براش . مگه میشینه . فقط یک دقیقه دووم میاره و زودی پامیشه و دفرار .

عاشق مسواک زدن هم هست . دندونای جولوش که دارن کج و کوله درمیان . اما مهم نیست . بعدا باباش براش درستشون میکنه . حالا چهارتا دندون پائین داره و شش تا بالا . جالبیش اینه که همیشه اول دندونای سمت چپ فکش درمیان و بعد از یک یا دوماه دندونای سمت راستش !

هرچی هم که دست رشا میبینه میخواد بخوره . حالا میخواد قهوه باشه و یا گردوی سفت و یا .... فرقی نمیکنه . همچین به بهی میکنه که انگار چی داره میخوره . جذبه باباش که خیلی تو همه کاراش موثره . هروقت غذاشو نخوره میگم بخور تا ددی برات دست بزنه . به ذوق اون تشویق غذاشو میخوره . واسه هر یه لقمه باید یه دور تشویق بشه . کاش با تشویق میشد شیر هم بخوره . گاهی شیر خوردنش دقه . عوض اینکه خودش بخوره میذارتش دهن عروسکهاش و سرو صورت اونارو شیری میکنه .

خیلی هم محتاطه . اصلا بیگدار به آب نمیزنه . هرچیزی رو اول آروم تست میکنه و یکمی زبون میزنه . اگر بهش بگم نه . مثلا داغه یا اخه ولی بهش بدم که ببینه درست میگم ، خودش اونو پسم میده و هی میگه نه . نه . و نمیخورتش . اصلا بهش زبون هم نمیزنه . فعلا حرفمو باور داره . منم دلم نمیخواد سرشو شیره بمالم .

یه چیزی که تو این سنش برام جالبه اینه که همه چیز رو میتونه دقیقا تو جاش بزاره و گاهی خلاقیتهای جالبی هم نشون میده . مثلا این بلاکهای پلاستیکی رو چند روز پیش روی هم میچید . بعد از چهارتا بلاک ، یک دونه سر پلاستیکی یه لیوان که به شکل کله عروسک دورا بود رو هم روش میزاره و واسه خودش هم کلی دست میزنه . یا مسواکشو دقیقا توی جای مخصوصش میذاره و بعد هم ادای شخصیتهای روی خمیردندونشو که وینی دپو و دوستاشه رو دونه دونه درمیاره .

عکس یا فیلم هم که نمیذاره ازش بگیریم . همش حمله میکنه به دوربین . من دور خونه میدوم که بهم نرسه و بتونم یکدونه عکس ازش بگیرم . اونم عین فشفشه بدنبال من . والا اگر بدونم که این چه حساسیتیه که بچه ها به دوربین دارن .

دیگه اینکه شاید بیشتر از یک ماهه که بلد شده دور خودش بچرخه . اما هنوز نمیتونه بپره . بهش که میگم بپر ، یه پاشو از جلو هی تاپ تاپ میندازه بالا و خیلی خنده دار مثلا میپره . آخرشم میاد جلوی من وامیسته که من بلندش کنم و بپر بپر کنه .

خیلی هم عاشق کتابه و حتی دیکشنری که پیدا میکنه که توش اصلا عکس نداره ، همچین دست روی نوشته هاش میذاره و الکی یه چیزایی میخونه که آدم فکر میکنه میتونه سردربیاره . البته معمولا من براش همه چیز رو توضیح میدم . دیروز هم یک دقیقه ازش غافل شدم دیدم که اولن وسط یک دیکشنری پر از خط خطیهای خانومه و دیگه اینکه کلی هم مداد شمعی رو دندوناش چسبیده و کلی گاز گازش زده . خوبه که سمی نیستن .

دستاشو و صورتش رو هم خیلی بانمک خودش میتونه بشوره . البته همون گربه شوره . اما بازم خیلی خوبه . دستاشو بهم میماله و صورتش روهم میشوره . یا گاهی شامپوشو برمیداره و ادای شستن موهاشو درمیاره .

کسانی هم که میخوان ببینن رشد بچشون درحد نرمال هست و هر ماه چه چیزایی رو بچه یاد میگیرن و چه انتظاراتی رو میشه از اونها داشت میتونن به این لینکها سر بزنن :

از بدو تولد تا 6 ماهگی

بچه های ۷ تا ۱۲ ماه

بچه های ۱۳ تا ۱۸ ماه

بچه های ۱۹ تا ۲۴ ماه

بچه های ۲۵ تا ۳۰ ماه

بچه های ۳۱ تا ۳۶ ماه

 

 راستی خانوما و یا آقایونی که ایران رفتین ، اگر بچه ای تقریبا تو سن دختر من دارین لطفا بهم بگین که واقعا با یه بچه اکتیو مثل بهدونه چجوری میشه ۲۰ ساعت پرواز کرد . کالسکه بچه رو باخودتون بردین ؟ کار سیتش روچطور ؟ اصلا بچتون تو هواپیما کجا میخوابید ؟ تو ایران چی . اونایی که عادت دارن بچه هاشون فقط تو تخت خودشون بخوابن چی ؟ کجا میخوابید بچه تون . باید بگم براش تخت بخرن ؟ فعلا تو مرحله برنامه ریزیش هستیم . فکر کنم اونقدر وسواس بخرج بدم که آخرشم منصرف بشیم از رفتن

 

 

اینم عکسای مرغ هالویین ما:

خوش باشین

 

 

+ نوشته شده در  1 Nov 2006ساعت 12:10 PM  توسط دریا  | 

 

 

+ نوشته شده در  25 Oct 2006ساعت 3:25 PM  توسط دریا