تبليغاتX
پری دریائی

پری دریائی

من مثل یه خر خوشحال مشغول جفتک پرونی هستم . خیلی خیلی ممنون از همه شماهایی که نگران حالم بودین و برام یک دنیا مهربونی نثار کردین . من اصلا دپرسی نگرفتم . بلکه بدنم از خستگی زیاد دیگه جواب نمیداد و آب روغن قاطی کرده بود . یعنی هرکسی هم جای من بود با شبی سه چهار ساعت خواب و نخوردن کافی و از صبح تا شب بدو بدو کردن بدتر هم میشد . درضمن اینکه دکتری برام یه قرصی تجویز کرده بود که دراصل قرص ضد فشار خون بود اما اون دکتر میخواست که از عوارض جانبیش استفاده کنه و هورمونهامو بلنس کنه ! خوردن همانا و افتادن فشار همانا و خستگی وحشتناک هم همانا . حالم برای یک هفته ای واقعا بد بود . بعد از ده روز دیدم دارم از دست میرم و خوردنشونو قطع کردم . حالا قراره دوباره از امشب شروعشون کنم اما به مقدار یک چهارم قبلی که ببینم بازم حالم خراب میشه یا نه .....

اینو درست فهمیدین که من میخوام که همه کارام تمام و کمال باشن . اصلا دست خودم نیست و برای کارایی که میکنم خیلی ارزش قائل هستم و حتی شده نخورم و نخوابم اما باید همه چیز اونطوری باشه که میخوام . میدونم الان همتون میگین خلی و عقل درست و حسابی نداری اما واقعا این ایدئالیست بودن دست خودم نیست . کاش درمورد خودم کمی مهربونتر بودم .

حالا خوب خوب هستم . خوشحال و شاد و با انرژی . تمام هفته گذشته رو مشغول مهمونداری بودم . از قبیله آدم خورا نه ها . از آدمای ناز و گل و بلبل . میخواستم یه چیزایی من باب مهمونی رفتن و اینا بنویسم که ولش . یک عالمه کلمات قصار همین نوک زبونمه ها . باز یه چیزی میگم شر راه میوفته . هرچند که خیلی وقته که نقش بقیه تو زندگیم قد یه سوسک فسقلی  شده .

...................................................................................................................... اینا چهارصد خطی بود که نوشته بودم و پاک کردم . همون بساط خود سانسوری .

کلاسهام  فردا شروع میشن . درحال حاضر اصلا وقت واسه هیچ احد الناسی ندارم . مهمون بی مهمون . بهانه قشنگیه . دوسش دارم .

یه جایی اون طرف ترها همه دارن حرف مارو میزنن . مثل همیشه . چقدرم داستان میسازن از زندگیمون . شده عین داستان زندگی بابام . همه فکر میکنن رو بالشهای پر از پول میخوابیم . مرفه بی درد . به عقل جن هم لابد نمیرسه که اگر روزی چند صد دلار خرج محبت به یکی رو میکنیم ، شاید که داریم از یه گوشه زندگیمون میزنیم .

پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز پز هرچی بنویسم بازم کمه . ازش بحد خفه کننده ای پرم .

همون احساس یه خر رو دارم که خوب کولی میده . لطفا خررررررر  رو خیلی غلیط بخونین . اما یه خر خوشحال !!!!!!!

من هیچ وقت تو زندگیم برای مامان و بابام کاری نکردم . چقدر آرزو دارم که یه جوری میتونستم یه گوشه از محبتهاشون رو جبران کنم . حالا که مامان شدم خیلی خوب میفهمم چقدر برای اینکه سالم بزرگ بشم و برای خودم کسی بشم ، زحمت کشیدن و خون دل خوردن . اونم بزرگ کردن آدم کله خر و یه دنده و عقل کلی مثل من .

 بازم از تک تکتون ممنون . مخصوصا از اون شونزده تا کامنتگذار خصوصی . یه تشکر خیلی ویژه هم از دوتا دوست عزیز . هیچ وقت اون شب خوب رو تو اون روزای بدم فراموش نمیکنم .  منو زنده کردین . اگر میدونستین قبلش چه حالی داشتم . دوست خوب نعمتیه . از ته دلم آرزوی دلخوشیتون رو دارم .

 

 

 

+ نوشته شده در  10 Sep 2007ساعت 10:0 PM  توسط دریا  | 

نمیدونم چرا از من انتظار دارین که بنویسم . این مزخرفاتی که تو کله منه بهتره همینجا بمونن . بهتره مثل همیشه واسه همه دنیا لبخند ملیح بزنم . حتی دهنمو باز هم نکنم . مثل همیشه بگم که خوبم و همه چیز عالیه .

حالم اصلا خوب نیست . یعنی اگر بنویسم بهتر میشم ؟ فکر نکنم .  چرا این مدلی شدم ؟! هفته بدی رو گذروندم . هیچ کس نمیدونه چی بمن میگذره . هی نپرسین فلانی خوبی ؟ نه من اصلا خوب نیستم . من خرابم . مریضم . کم آوردم . اصلا نمیدونم چه مرگمه . هر مرضی رو سرچ کردم . آخرش گفتم شاید یه مرض بی درمون دارم که هنوز کشف نشده . امروز یک ساعت تمام رانندگی کردم تا دکتر قبلیمو ببینم . دلم براش تنگ شده بود . اون تنها کسیه که حرفمو گوش میکنه و برام وقت میذاره . تنها کس . گفتم شاید معجزه ای بشه و بدونه من چه مرگمه . دیشب اونقدر تو اینترنت سرچ کردم که آخرش به این نتیجه رسیدم که شاید من افسردگی پیدا کردم . اه اه . از اسمشم حالم بهم میخوره . همیشه تحقیرش کردم . اصلا غمگین یا ناراحت نیستم . بی حسم . خسته هستم . اونقدر خسته که گاهی مثل یه جسد میوفتم . دلم یه بغل مهربون میخواد . اونقدر اینروزا از ته دلم احساس خلا میکنم که انگار تو یه جاده بیابونی تنها هستم . دلم فقط یکی رو میخواد که منو گوش کنه . حرف نزنه . نگاهش واقعی مهربون باشه . اصلا نگاهم نکنه . قضاوتم نکنه . عیب روم نذاره . تلقین منفی نکنه . منو خالی نکنه . انرژیمو نگیره . هی نگه تو چته . مگه کوه کندی . دلم یه گریه سیر میخواد . این بغض لعنتی داره گلومو خفه میکنه . دکترم میگه مشکلاتتو کم نگیر . تو همش از خودت انرژی میذاری . واسه خودت چیزی نمیمونه . گفت که من خیلی تنهام ! من سالهاست اینجورم . تاحالا چرا چیزیم نبود  ! میگه بعد از اومدن بچه همه چیز فرق میکنه . راست میگه همه چیز . حتی من . خیلی باهام حرف زد . پرسید که چی میخوام ؟ قرص شادی بخش ؟؟ من غمگین نیستم . اما از درون خالیم . دارم داغون میشم . کاش فقط یکم تمرکز و انرژی قبلیمو داشتم . فقط یکم . مثل همیشه باید یه لیتر خون بدم تا بفهمم که مشکلم روانیه و نه بدنی . قراره این دکترم هم بره تخصص بگیره . این ماه آخرین ماهیه که کار میکنه . برای سالها  .

 

چند نفری هستن که هر هفته برطبق وظیفه حالمو میپرسن . اما هیچ کدوم واقعا نمیخوان بدونن بمن چی میگذره . هیچ کدوم نمیفهمن که دلیل عصبانیتها و  پرخاشگریام چیه . تنها چیزی که میدونم میگن اینه که فلانی بداخلاقه . همون حرفای تکراری و همیشگی . حتی یک جمله تازه تو این چند سال نبوده . هوا چطوره؟ بچه چطوره ؟ چیکارا میکنین ؟ شام خوردین ؟ کاش که دیگه کسی حالمو نپرسه .

 

میخوام گم و گور بشم . چند هفته تمام برم یه گوشه دنیا . یه جا که هیشکی رو نشناسم . میخوام آدمای دورو برم برای چند هفته غیب بشن . انگار که نیستن . اینطوری نگرانشون هم نمیشم .

داغ کردم . دارم خل و جل میشم .

 

 دارم رانندگی میکنم . استرس زیادی دارم . گاهی بغضم میگیره . فکر حرفایی هستم که باید بگم . فکر حرفایی هستم که اصلا نباید بگم . بخودم میگم هی خره حواستو جمع کن . احمق نشی همه چیز رو لو بدی . بارک الله خوب فیلم بازی کن . مثل احمقها بخند تا کسی نفهمه . خیلی با زحمت سرعت مجاز رو رعایت میکنم . یه آدامس بادکنکی گنده انداختم دهنم . هی بادش میکنم و هی میترکونمش . برام مهم نیست که دیگران چی فکر میکنن . جویدنش کم کم آرومم میکنه . هی میجوم و هی باد میکنم و هی تق و تق میترکونم . وقتی میترکه به دور لبام میچسبه. حتما داره ماتیکمو کم رنگ میکنه . به درک . با عینک آفتابیم احساس امنیت میکنم . کسی منو نمیشناسه . هرچند که بدون اونم هیچ احدی تو این برهوت منو نمیشناسه . دارم این آهنگو گوش میکنم ( Rihanna - Don't Stop The Music ) صداش اونقدر بلنده که دلمو میلرزونه . باخودم خیالبافی میکنم . کاش تو این هوای داغ یه شلوارک و جلیقه چرم مشکی پوشیده بودم . زیپ یقه جلیقه ام یکم باز بود و از زیرش یه سوتین ورنی قرمز دیده میشد . ماتیک قرمز براق هم زده باشم . خیلی براق و شیرین . دلم بوی وانیل و شکلات میخواد . سوار یه موتور سیکلت هارلی دیویدسون باشم . تو جاده ای که محدودیت سرعت نیست . دیوونه وار برونم . به ناکجا آباد . برم یه جایی دور دور . لب یه دریای آروم . یه جای تازه . گرم و داغ . هیشکی به هیشکی نباشه . دلم مستی و بیخیالی میخواد . لغتی که دنبالشم اینه : Peacefull

خوب آخرش که چی . برگرد به دنیای عادی . حواست رو به رانندگی جمع کن . برگرد به همون نقش همیشگی خودت . یه زن . یه مادر . از هفته دیگه یه زن مادر مدرسه ای .  

درحال حاضر هیچ چیزی تو زندگیم نیست که دلم بخواد دیلیت بشه . همه چیز همونیه که من میخوام . همه چیز جای خودش خوبه . فقط منم که لنگ میزنم .

منو دوست دارین ؟ یکم بهم انرژی میدین ؟ یه کوچولو .

دلم برای خودم خیلی تنگه . خودمو میخوام . همون خود همیشگی . خود خودم . پر از شر و شور زندگی .

 

 

+ نوشته شده در  29 Aug 2007ساعت 4:34 PM  توسط دریا  |