سلام جیگر طلاها . من اومدم . شاد و وشنگول . تازشم از خونه جدبدمون دارم آپ میکنم . آیییییییییییییییییی حال میده همه چیز . روز قبل از اسباب کشی این دختره مسوول اجاره ساختمون باهام تماس گرفت و گفت که یا شبی ۷۰ دلار میدن بابت هتلمون که اونایی که ابنجان میدونن عمرا بشه یه سوئیت خوب یه خوابه با گاز و یخچال تو هتل درست و حسابی کمتر از شبی ۲۰۰ دلار گیر آورد . یک خوابه هم که میگم به خاطر به دونه هست که باید برای خودش اتاق داشته باشه و آشپزخونه کوچولو هم که رو شاخش بود که چون برای مدت نامعلومی بود باید پخت و پز هم میکردیم و یا یک جایی برامون گیر آوردن که ۲ خوابه هست و نزدیک خونه جدیدمونه و قیمتش هم اونطور که میگفت خیلی بیشتر از شبی ۷۰ دلار بود . البته میگفت که جای خیلی نویی نیست اما قابل قبوله . درضمن هم گفت که ۵ تا از خانواده ها هم اسباب کشی کردن به خونه جدید و مشکلی ندارن . رشا که گیر داده بود که ما هر جایی نمیریم و باید برامون جای درست و حسابی بگیرن و .... و منجر اصلی هم قولشو داده بود . اما تو این موقع سال با این وقت کم مگه ریختن .
خلاصه که من تصمیم گرفتم شب اول رو بمونیم خونه جدید و ببینیم چجوریه و کمی هم اسبابارو باز کنیم . اگر خوب بود که بمونیم . وگرنه بریم هتل . برقی هم یه چمدون بستم که اگر هتل رفتنی شدیم وا نمونیم . اون شب قبل اسباب کشی هم تا ساعت ۳ صبح مشغول بسته بندی بودیم . پدرمون در اومد اساسی . اما جاتون خالی . اینجا عین بهشت بود . ماه ماه . اونقدر قشنگ که نمیتونم توصیفش کنم . منظره جلومون آخر اقیانوس رو با کوههای سبز پشت سرش داریم . همه چیزای خونه هم الحق بهترین وسابل رو استفاده کردن و اونقدر من ذوق زده بودم که هر چی نگاهشون میکردم سیر نمیشدم . عین این ندید بدیدا والا . شب هم که تو محلمون یه فستیوال بود به اسم Golden Spike که نمیدونم مربوط به چی بود . اما طدای آهنگ جازش مستم کرده بود . با رشا نشتیم تو بالکن بزرگمون بساط کباب سوولاکی ( یه مدل کباب یونانیه ) و آبجوخوری راه انداختن و کلی حال کردیم . باور نمیکنین اما نصف شبی آنچنان بل بل ها یا یک پرنده یی شبه اون میخوندن که من داشتم شاخ درمیوردم . بماند که بهدونه نصف شبی بیدار شده بود و نمیخوابید . من که بعد از نیم ساعت کلنجار باهاش بیهوش شدم و دیگه نفهمیدم که رشا یک ساعت تمام بالا سرش بوده و آخر سر مجبور شده بذاره بهدونه تا نیم ساعت گریه کنه تا بخوابه .
آهان هر چند که گفتم راجع به بهدونه چیزی ننویسم اما یک چیزی رو باید بگم وگرنه حناق میگیرم . بهدونه جیگر طلای من یک هفته هست که خودش راه میره . راه که نه یعنی یورتمه میره اساسی . گفته بودم که مدتی بود از ترسش یک قدم هم نمیرفت و جیغ میزد . موقع اسباب کشی یه روز خودش تصمیم گرفت بدو بدو بیاد طرف من که مشغول بسته بندی بودم . چشمام داشت از حدقه درمیومد . مخصوصا که خم شد و از زمین هم یه کیف کوچولوی منو برداشت و بین کارتونها مثل فشفشه بدو بدو میکرد . همچین هم ماهرانه ویراژ میداد که نگو . خیلی بهم چسبید . چون دیگه لازم نبود دستشو بگیرم و باخودم ببرمش اینور و اونور . اما دردسری شده تو فروشگاهها . دیروز دیدم بدوبدو ( البته هنوز مدل سینه کفتری راه میره ) رفت یه بسته کورن فلکس برداشت و هی با ذوق میگه دودا دودا . نگو عکس دورا ( کارتون مورد علاقه خانوم ) روی جعبه بود .
خونمون هنوز بعضی کارهای خارجیش مثل گل کاری و تموم کردم لابی و درست کردن انباریها و .... و بعضی کارای داخلیش مونده . مثلا تازه امروز سیم تلفن رو وصل کردن . اما مال کل ساختمون رو هنوز تموم نکردن و ماها هنوز تلفن نداریم . البته از همون روز اول اینترنت کابلی داشتیم . اما خود کامپیوترو علم نکرده بودیم . دیگه هر روز یک سری خورده ریزا رو میخریم و کارتونهارو باز میکنیم و ... اما انگار حالا حالاها کار داریم . مخصوصا که بعضی وسایلمون هم هنوز دستمون نرسیده . مهم هم نیست . بدون اونها هم داریم شیرین زندگیمونو میکنیم . مثلا فعلا تشکمونو انداختیم رو زمین . چون تختمون تا هفته دیگه حاضر نیست . اما رشا دیروز میگفت اینجوری راحتتر هم هستیم . هی نگران این نیستیم که بهدونه کلش بخوره جایی و با موقع بالا و پائین اومدن از تخت کله معلق نشه . دیدم راست میگه والا . وسایل زندگیمون بیشتر دست و پاگیرن تا کاربردی . اما خوب ظاهرو بچسب که عشقه . ما چیکار داریم به خیلی کاربردی بودنشون . هر چند که اینروزا خداییش هر چی میخرم همش فکر اینم که با بچه داری جور دربیاد .
امروز به وبلاگ بیشترتون سر زدم . اما چون باید جاکفشی و میز کامپیوتر رو علم میکردم نتونستم واسه کسی کامنت بزارم . یه پا واسه خودم شدم اوستا . یه آچار برقی از رشا گرفتم که کلی کار کردن باهاش حال میده . آخه انگار زورم باهاش بیشتر میشه . الان هم خیلی خوابم میاد . ایشالا در اولین فرصت . قربون همتون .
