تبليغاتX
پری دریائی - دایناسور

پری دریائی

دیروز به دونه جونم یاد گرفته بگه آخ. خ رو هم یه چیزی بین خ و غ میگه. از ۴ ماهگی ماما میگه و بعدم بابا و لالا و نانا و یایا. اما امروز به غذاش هی میگفت به به.حالا هی میگم بگو بای بای، میگه آخخخخخ به به. خودشم غش میکنه از خنده. از صبح تا شب هم هی دستاشو دراز میکنه و یه چیزایی دستور میده که یعنی دستای منو بگیر میخوام راه برم. وای که قربونش بشم با اون پاهای قمبلی چه خوشگل تاتی تاتی میکنه. اونقدرموقع راه رفتن  ذوق میکنه که یه جیغایی شبیه به دایناسور میکشه.

این دختر من از حالا دقیقا میدونه چی میخواد و اونقدر مستقله که حد نداره.از حالا با اون صدای خیلی بلندش دستور میده.غذا دادن بهش هم سخت شده و میخواد که خودش بخوره( آخه یکی نیست بگه فسقل حالا برات خیلی زوده)بعضی کاراشم که خیلی عجیب غریبه . مثلا خانم اصلا شیشه شیر نگرفت و همه چی رو باید تو لیوان معمولی (حتی sippy cup هم نه) بخوره.

 از وقتی که به دنیا اومده یک علاقه خیلی عجیبی به مارک هر چیزی داره و اونقدر اجسام یا لباسارو زیر و رو میکنه تا مارکشو گیر بیاره و بخوره. نمیدونم این نوشته های ریز چه جذابیتی براش داره. فکر کنم بچه ام فکر میکنه اگر اونارو بخوره سواددار میشه.

از اونجایی که من خوره کتابم و واقعا قبلا به خوندن اعتیاد داشتم و شبی باید یک کتاب ۵۰۰،۶۰۰ صفحه ای رو تموم میکردم تا خوابم ببره، یه بار به این رشا گفتم که دوست دارم دخترم هم کتاب خون بشه .( البته نه به شوری من که تو ۱۲ سالگی تمام رمان های  تاریخ ایران و فرانسه و روسیه و ......خلاصه هر چی که دستم میومد رو خونده بودم و بابام همیشه به شوخی میگفت توخیلی بچه پر خرجی هستی)  رشا هم اونقدر کتاب میخره که دیروز شمردم دیدم این فسقل ۲۸ تا کتاب داره. گفتم بابا شورشو در آوردی. بسه چقدر پول به کتاب میدی.

آخه اینجا از لحاظ امکانات برای بچه ها که حرف نداره اما کتاب فروشی هاش واقعا دیدنین. یک کتاب فروشی خیلی بزرگ مخصوص بچه ها نزدیک خونه ما هست که من میرم اونجا از خود بی خود میشم. وقتی که به دونه ۲ ماهه بود براش یه چیزی خریدم که شبیه خونه باربیه، به اسم  doll house و توش ۶ تا کتاب کوچولو هست که اسم هاو عکسای قشنگی داره که راجع به قسمتهای مختلف این خونه عروسکیه

دیگه اینکه من خواهری دارم که وقتی کوچولو بود ،من خیلی گیر میدادم به لباس پوشیدنش. همه لباساش رنگاشون باید با هم ست میشد و از این کارا. حالایه جا که میخوان برن، این خواهر قرتی من ۳ ساعت طول میکشه تا حاضر بشه و کلی همرو دق مرگ میکنه. بابام هم همیشه میگه دفعه بعد که طولش داد جا میزاریمش تا حالش جا بیاد. حالا این دفعه بعد کی هست خدا میدونه! 

اما به خاطر همین حساسیتهای زیادیش به سرو وضعش، من تصمیم گرفتم که به دونه رو این جوری بار نیارم. اما این مرض خرید کفش و لباسو نتونستیم ترک کنیم و به دونه الان ۱۳ جفت کفش داره .(البته الان دیگه فقط ۳ جفتش پاش میشه) آخه مسخره نیست. بیشترشم به خاطر این رشاست که عاشق خرید کردنه. حالا خرید هر چیزی میخواد باشه.به نفع منه نه؟؟؟؟ 

 

+ نوشته شده در  9 Feb 2006ساعت 0:30 AM  توسط دریا  |