من شانگول و مانگول اومدم . اونم از کجا . معلومه دیگه . دیشب رفتیم عروسی جای همتون هم خالیییییییییییی . صبحی که وقتی بهدونه خوابید موهامو درست کردم . دوباره بعد از ظهری هم دیر خوابوندمش گفتم شاید واسه شب شنگول باشه و تندی آرایشمو کردم . اما اون فقط نیم ساعت خوابید . گفتم واویلا حالا میخواد اونجا هی بد اخلاقی کنه و نذاره ما بقریم . اما قربونش بشم یک حالی بهمون داد که دیگه من داشتم شاخ در میاوردم . بچه ای که سر ساعت ۸ خوابه ، همچین شنگول شده بود و قر میداد و کله و کون و دستاشو تکون میداد که همه فقط براش غش و ضعف میرفتن . تازه عجیبیش این بود که اصلا غریبی هم نمیکرد و بغل همه هم میرفت !!!!!!!! با یه آقایی هم جور شده بود و از غذاش دهنش میذاشت و هی قایم موشک بازی میکرد و بوس میداد که دیگه مرده براش هلاک شده بود و ترکی یه چیزای خوشگلی نثارش میکرد و منو میخندودن . البته اون آقا هی هم بمن میگفت که چندتا دختر خاله داره که مثل من بور و چشم سبزن و گونه های اینجوری ! البته نمیدونم چجوری چون مال من که خیلی معمولین و مثل من خیلی خوشگلن !!!!!!!!! هاها خوش خوشانم میشد که مثلا داره تعریف منو میکنه و هی میگفت این دخترت شیرینیشو از تو گرفته !!! به بهدونه هم یه بند میگفت شافتاااااالو . جیییر . یملی ( ترکا بخونن ) ....
این چند وقته با اینکه نمیخوام لاغر شم اما انگار این کم غذا خوردنم باعث شده که همه هی بگن واییییی چقدر لاغر شدی . بسه دیگه . والا نمیخوام نه لاغر تر بشم و نه چاقتر . خودم که خوشم میاد از خودم . همینم مهمه .
سر شام هم رفتم به باتلرشون که به مرد لاغر قد بلند عصا قورت داده ای بود ( مثل سر پیشخدمتهای تو فیلما ) و کلی شغلشو جدی گرفته بود گفتم دخترم گشنه اشه ( به دونه شامی رو که براش برده بودم لب نمیزد ) اگر میشه من براش غذا بکشم . اونم گفت اول عروس و داماد و بعدش میز شما رو صدا میکنم . منم تند تند یه چیزایی کشیدم . اما چشمتون روز بد نبینه . وقتی از رست بیفشون کشیدم فکر کردم ظرفی که پیششه ، پنیره و یک قاشق گنده روی غذام ریختم . نگو سیر رنده شده هست و کل غذامو تند و بد مزه کرده بود .مثل زهر مار شده بود . البته خودم پودر سیراستفاده میکنم . اما نه این سیر خیلی بد مزه رو اونم تو عروسی . بهدونه هم که با اون آقاهه مسابقه خوردن آب گذاشته بود و یه قلپ اون میخورد و بهدونه هم هی میگفت اب ( با فتحه ا ) اب .
بعد از شام هم که انگار بهدونه دوپینگ کرده باشه اونقدر بدو بدو کرد و همه رو انگشت زد و دلبری کرد که ما گفتیم این بچه چش شده ؟ هی دالی موشه و هی ماچ فرستادن و دست زدن و قر دادن . جالبیش این بود که همه میگفتن اصلا بچه شلوغی نیست و بنظر میاد خیلی عاقله و خیلی هم خوب گوش میکنه و با همون چند کلمه ای که بلده ، همه منظورشو میفهمیدن .
دیگه اینکه دوربینمون با گرفتن اولین عکس از ورود عروس و داماد باتریش تموم شد و هیچ عکسی نگرفتیم . نمیدونم چرا نشون نمیده باتریش ضعیفه . شایدم ما توجه نمیکنیم . قبل از رفتن به خودم گفتم که تا برسیم باتریاش تموم میشه ها .
وقتی هم اولش عروس و داماد اومدن و به همه خوش آمد گفتن ، من همچین احساساتی شده بودم که اشک تو چشمام جمع شده بود و بعدش همش از رشا میپرسیدم که آرایشم پس نداده . خوب نگاه کن . البته احساساتی شدن من هم بخاطر عروس بود که واقعا دوسش دارم و خودمو بنا بدلایلی مدبونش میدونم . تو بدترین روز زندگیم فرشته نجات من بود . ایشالا خیلیییییییییییی شاد و خوشبخت بشه . اما بیشتر یاد این افتادم که یه روزی نه چندان دور عروسی دختر عزیز دلمو میبینم و اون روز از قشنگترین روزهای زندگی عاشقانه من خواهد بود .
خلاصه حدودای ساعت ۱۱ قبل از کیک خورون و ... خداحافظی کردیم و بهدونه هم شده بود توپ فوتبال . نمیدونم چرا همه میبردنش تا بچلوننش و دست بدست میچرخید . اونم از بیخوابی مظلوم شده بود و هیچی نمیگفت . ماها هم دم در هی میگفتیم واویلا نمیخوان برش گردونن انگار . تا دم ماشین هم یه چیزی تو دهنش بود که من فکر کردم از شیرینیای عروسیه و دم ماشین تازه رشا گفت این چیزی که میخوره انگار یه گیاهه ( یه چیز قلمبه خوشگل بود تو کیسه توری ) که وحشتناک هم تنده . منو میگین گفتم الانه بچم سمی میشه و میمیره و به رشا گفتم حواستو جمع کن و هر چیزی نده دهنش و همش نگاهش میکردم تا ببینم علائم خطرناکی بروز نمیده که .
به خونه که رسیدیم رشا گیر داده که برو واسه بچم اسپند دود کن چش نخوره . گفتم بیخیال نصفه شبی . حالا فردا .
بیسابقه بود که بهدونه تا ساعت ۱۱ بخوابه . بیدار که شد گفتم براش اسپند دود کنم که خیلی دختر خوبی بوده . تا گازو روشن کردم همه فایر آلارمها صداشون دراومدن . گفتم ای بابا این که هنوز دود نکرده . چقدر حساسن . راستی خونه ما یه مدل احمقانه ایه که تمام سنسوراش از این مدلایی هستن که آب پاش هم دارن و اگر یه روزی بکار بیفتن همه زندگیمون به گند کشیده میشه . اومدم خاموششون کنم دیدم که نخیر تمام ساختمون بکار افتاده و خفه هم نمیشن . فقط زودی کیف پولمو و کلیدارو برداشم و دیدم تمام راهروهای جلوی خونمون آنچنان غباری گرفته که هیچ جا دیده نمیشه . همچین وحشتی منو گرفت که مثل شزن خودمونو نجات دادم و پریدم بیرون . مجسم کنین تو اون هول و ولا دوتا نردبون گنده هم تمام عرض راهرو و پله هارو پوشونده و تکون هم نمیخورن و بزور از بغلشون رد شدیم .
دم در هم فهمیدم که یه جایی دارن کف زمین رو صیقلی میکنن و خاکی که بلند شده باعث این سر و صدا بود . عوضش با چندتا از همسایه های مهربون هم آشنا شدم و گپکی زدیم و آتشنشانای سسکی رو هم یه دیدی زدیم .
راستی من فهمیدم که چرا خیلی ارتباط با مردم رو دوست دارم و باهمه حرف میزنم و انگار که همچین بدم هم نمیاد مطرح باشم و یکم هم جلب توجه کنم .
ژاپنیها ی عزیز اعتقاد دارن که گروه خونی افراد در خصوصیات اخلاقی و رفتارشون با آدمای دیگه نقش اساسی بازی میکنه . بخاطر همین مخصوصا موقع مصاحبه کاری ، پرسیدن گروه خونی بک چیز خیلی عادیی بحساب میاد . امروزه هم در جاهایی که خدمات پیدا کردن زوج مناسب رو دارن و با در مجله های مخصوص زنان و در فال و .... ( mach making or horoscopes ) ازش استفاده میشه .
اینطور که گفته میشه افراد با گروه خونی ( o ) دارای روابط عمومی خوبیند و خیلی هم اجتماعی و خلاق و محبوبند . عاشق این هستن که مرکز توجه باشن و از اعتماد بنفس بالائی برخوردارن . اونها از آدمهایی هستند که برای انجام هر کاری پا پیش میزارند . البته همیشه هم تمام کارهایی رو که شروع میکنند ، بپابان نمیرسونند .
افراد دارنده گروه خونی A خیلی افراد آرومی هستند و داری توقعات بالا (perfectionists) . بیشترین ذوق هنری رو بین بقیه گروههای خونی دارند . میتونن افرادی خجالتی ، مورد اعتماد ، حساس و دارای وجدان باشن .
افراد با گروه خونی B ، آدمهایی هستند که هدفدارند و از لحاظ فکری قویند . اونها یک کاری رو که شروع کنند ، اونقدر ادامه اش میدند که با موفقیت به اتمام برسوننش . خود محور گرا هستن و معمولا راه مخصوص به خودشون رو در زندگی دارند .
افراد دارای گروه خونی AB هم دارای هردونوع شخصیت دو گروه خونی هستند . یعنی هم میتونن خجالتی و یا اجتماعی ، با اعتماد بنفس و یا کم رو باشند . ممکنه که با وجود اینکه افراد مسئولی هستن اما با مسوولیتهای زیاد دچار مشکل بشند . معمولا قابل اعتمادند و علاقه به کمک به افراد دیگه رو دارند .
حالا فهمیدین گروه خونی منو ؟ در مورد شماها هم صادقه ؟؟؟؟
