تبليغاتX
پری دریائی - بهدونه 18 ماه و نیمه

پری دریائی

بعضی وقتا فکر میکنم که همه چیز مثل همیشه هست . اما خوب که دقت میکنم میبینم که این بچه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه واقعا من رو از کارهای جدیدی که میکنه  شگفت زده و شاد میکنه . گاهی حتی باورم نمیشه که زمان اینقدر زود میگذره . حتی خیلی کاراشو باور نمیکنم . خدا شاهده که لحظه ای ازش غافل نیستم . اما آخر شب که میشه بازم فکر میکنم که چقدر زمان زود میگذره من به اندازه کافی لذتشو نمیبرم . مگه آدم سیر میشه . تا همیشه دوست دارم عزیزم دلم .

 واقعا لذت بخشه که همه چیز رو خوب میفهمه و هرکاری ازش بخوایم رو درست انجام میده . اگر بهش بگم خسته ای ؟ لالا داری ؟ الان میریم اتاقت بخوابی . میبینم بدو بدو میره و از اتاقش یه بالش میاره و میخوابه روش و با ناز میگه لالا . یا هر چیزی رو بخوایم میره و از اتاق مربوط بهش میاره و همه چیز رو جای خودشون میذاره . عجیبه بخدا . بچه ها تو زمان به این کمی چطور اسم و جای همه چیز رو بلد میشن ؟!!!!!

خوب از دیشب بگم که واقعا داشتم شاخ درمیاوردم . قبلا دیده بودم که بهدونه خیلی خوب با ماوس کامپیوتر کار میکنه و خیلی ماهرانه کلیک میکنه ! اما چون میترسیدم که خرابش کنه معمولا نمیذاشتم که باهاش ور بره . مخصوصا که wireless هست و احتمال اینکه از دستش بیفته زیاده . یه سی دی بازی از همون شخصیت محبوب بهدونه به اسم دورا داریم که توی یه باکس کورن فلکس پیداش کردیم . خیلی بازیه جالبیه . دیشب هم رشا و بهدونه داشتن تماشاش میکردن . منم تو آشپزخونه بودم . میشندیم که بهدونه به قسمت کوله پشتی دورا که میرسه هی با ذوق زیاد داد میزنه :  بک بک ( back pack ) و بعد میشنیدم که مثلا دورا میخواد یه کتاب درمورد کورکودیل بخره و فکر میکردم گاهی رشا کلیک اشتباه میکنه و دورا میگه نه اینو نمیخواستم و بعد از چند بار بالاخره درست کلیک میکنه و دورا میگه آهان همین کتاب بود . حالا کتاب بعدی ......

چند دقیقه بعد دیدم رشا تنها اومده آشپزخونه . میگم ااااا بهدونه کو ؟ تنها نشوندیش رو صندلی ؟ چیکار میکنه ؟ الان میترسه  . خودش تنها نمیتونه بیاد پائین . اونجاهارو نریزه بهم . رشا میگه برو بابا اگر هم بخوام خودش نمیاد پائین . داره با دورا بازی میکنه !!!! میگم مگه بلده . میگه آره . اونقدر اینور و اونور کلیک میکنه که بالاخره یکیش شانسی درست درمیاد . اگر هم خیلی طول بکشه و نتونه ، دست منو میگیره که براش کلیک کنم !!!!!! برای من باورش سخته . منیکه اصلا نمیزارم به کامپیوتر دست بزنه . گاهی هم فکر میکنم برای چشماش نباید زیاد خوب باشه . آخه دخترم فقط ۱۸ ماهشه . اما شایدم اگر باهاش حسابی تمرین کنم ، سال دیگه بشه خدای کامپیوتر . فکر کنم کم کم باید اون یکی کامپیوتر قدیمی رو واسش علم کنم .

دیگه اینکه چند روز پیش کشف کردم که رنگ آبی رو میشناسه . بدون اینکه بهش بگم خودش لگوهای آبی رو روی هم گذاشت و گفت آبی آبی ! به رشا گفتم از کجا اینو یاد گرفته . میگه خوب آب رو که بلده . میدونه که آبیه  . بهم ربطشون میده دیگه !!!

یه عادت جدید هم که پیدا کرده اینه که نمیذاره ازش عکس بگیرم . بلکه بدو بدو میاد و میخواد پیش من وامیسته که همه جارو از توی صفحه LCD پشت دوربین ببینه ! یا اگر ازش عکس بگیرم هی میاد و میگه بیبی که عکس خودشو اون تو ببینه . منم هی میخوام مجابش کنم که هیچ چیز خاصی این تو نیست که بره عقب تا من به کار عکاسیم برسم و دوربینو چپ و راست میکنم و میگم ببین بیبی نیست . اما اون با یه ولع عجیبی همون مناظر تو خونه رو توی اون صفحه دو اینچی نگاه میکنه و اسم چیزایی رو که بلده با ذوق زیاد تند تند بلغور میکنه . مثلا شیر دستشوئی رو که میبینه شروع میکنه دستاشو شستن و میگه : آب ، دت ( دست ) و .....

عروسکش رو هم که همیشه لخت و پتی میکنه و با خودش اینور و اونو میکشه .رشا که میگه این عروسکش سکسیه . آخه لخته اما معمولا کلاه سرش میکنه ! صبح هم که بهدونه از خواب پامیشه و میرم سراغش هی با صدای بلند میگه بیبی بیبی و تا عروسکشو گیر بیاره هی ماچش میکنه . به هرکی میگم ، میگه ااااا همون عروسک کچله ؟! واسه همین امروز رفتم براش یه عروسک خوشگل خریدم که یه من موی طبیعی آدم  داره . یعنی راستش رفته بودیم همون عروسکی رو که حرف میزد رو بخریم که انگار تخمشو ملخ خورده بود و یک دونه هم گیر نیاوردیم . بعد بهدونه رفت به این عروسکه گیر داد و تمام فروشگاه ، اونو که توی یه جعبه گنده بزرگتر از نصف قد خودش بود ، اینور و اونرور کشید . حالا آوردیمش خونه . تا بازش کردیم دیگه بهدونه سراغش نمیره . موهاشو دوست نداره . نمیدونم چرا . انگار یکم ازش حساب میبره . عکسشو میذارم ببینین . گاهی فکر میکنم اگر دخترم آرایش کنه و لباشم همچین یکم سیلیکونی بشه خیلی شبیه این عروسکه میشه . خووووووب حالا یکم هم چشماش شهلاتر بشه . تنها کاری که با عروسکه داره اینه که شیشه شیرشو بذاره دهنش و بگه آب آب

پریشب هم کریسمس پارتی محل کار رشا بود . از صبحش بهدونه یکم غرغرو بود و منو خسته کرده بود . چند جای تنش هم دون دونای قرمز زده بود . ( دکترش گفت احتمالا به چیزی حساسیت داره ) گفتم حاضر میشیم  تا رشا بیاد و ببنیم اوضاع دخترمون اگر مساعد بود میریم مهمونی . بنظر که بدک نمیومد . وسط راه هم یه دونه بهش چوب شور دادم که مشغولش بشه و  خیلی سرو صدا نکنه تا برسیم . اونجا که رسیدیم دیدم وای تمام صورتش و تنش دون دونای گنده زده و بچه ام حسابی زشت شده . گفتم نگاه کن ااااا . یه شب درسال کریسمس پارتیه . اونم اینجوری . اما نیم ساعت بعد همچین همه صورت بهدونه گل انداخته بود و اونقدر شنگول شده بود که از همیشه خوشگلتر و شیرینتر شده بود . اصلا دون دونی هم دیده نمیشد . دیگه شیرین کاریی نبود که نکنه . بعد از شام هی میرفت به یه پسره دست میزد که نگاهش کنه و بعد پالتوشو مینداخت رو سرش و باهاش دالی میکرد . یه خانومی هم بود که پشت ما نشسته بود و غش غش میخندید . بهدونه هم فکر میکرد طرف داره صدای happy face رو درمیاره و هی ادای اونو درمیاورد و با صدای بلند میگفت ها ها ها ها . همه رو ماچ کرد و بغل همه رفت و حسابی غش غش کرد و  بالا پائین پرید و دست زد و ..... 

 اول مهمونی هم سه تا رقاص هندی آورده بودن که حالمو بد کردن . آخه هندی هم شد رقص ! اونم با لباسای بسته سرتاپا سیاه گشاد و پابرهنه . یه قر درست و حسابی هم بلد نبودن . اگر حداقل مثل فیلما خوشگل بودن و لباسای سکسی میپوشیدن ، قابل تحمل میشدن . عوضش یکی از دخترای قد بلند و خوش هیکل  همکار ، یه لباس سنتا پوشیده بود که مثل مایوی باز دکولته بود . قرمز و دورش پشمالو . حسااااااابی سکسی  .با موهای مشکی تاکمرش . خفن تابلو . حالا میگفتن که امسال خوب بوده چون پارسال فقط با body paint اومده بوده !

آخرین خبر هم اینکه دیروز رفتیم واکسنهای ۱۸ ماهگی بهدونه رو زدیم . بهدونه قبلا سر هیچ واکسنیش بیشتر از ۱۰ ثانیه گریه نمیکرد . اما سر اینیکی تمام تنش از ترس میلرزید . بعدشم رفتیم خرید واسه خرت و پرتهای کریسمس و سوغاتی و .... و چند ساعتی گشت زدیم . توی ماشین موقع برگشت تازه بهدونه یاد آمپولای روی پاش افتاده بود و هی پاهاشو میگرفت و با حالت گریه میگفت : پا دت ( پا درد میکنه ) . قربونش بشم من که هیچ وقت نبینم جاییش درد بکنه . دلم کباب شد .بعدشم که خوابید گاهی بیدار میشد و میگفت : ددین نه دت دت ( باباشو صدا میکنه و بهش شکایت درد پاهاشو میکنه ) . برای اولین بار تو خواب باباشو صدا میکرد . همیشه فقط میگفت ماما  . قبل از خوابش استامینوفن خورد .

راستی حالا بقیه درهای خونه  که دستگیرشون از این گردالی های چرخونکیه رو باز میکنه . قابل توجه اونایی که خونه ما میرن دستشوئی . در رو باید از تو قفل کرد .

 

 

 

+ نوشته شده در  5 Dec 2006ساعت 1:3 PM  توسط دریا  |