تبليغاتX
پری دریائی - و بالاخره انتظار بسر اومد

پری دریائی

فردا یه روز خیلی حیاتی تو زندگی ماست . خیلی فکرمو مشغول کرده . نگران کارامون هستم . برای اولین بار از همه دوستای وبلاگی عزیزم میخوام که برام انرژی مثبت بفرستن که خیلی بهش احتیاج دارم .

دیگه اینکه انگار آه بقیه مردم کانادا که زمسوتای وجشتناک سردی دارن ، مارو گرفته . کل کشور هوا مثل بهاره . اونوقت اینجا یا بادهای وحشتناک و طوفان داریم و یا هرچند روز یه بار برف . مردم خیلی مناطق هم برق ندارن . لامصبا تو اخبار هواشناسی هم الکی میگن هوای فردا بارونی با احتمال چند سانت برف و بارون . اونوقت صبح پامیشی میبینی که بیشتر از سی سانت برف همه جارو پوشونده . بگذریم که خیلی خوشگله . اما بسه دیگه . شهرمون کچل شد بسکه درختاش از باد و برف شکستن . همین حالاشم پارک معروف شهرمون ( stanley park ) حسابی منظره رقت باری پیدا کرده و بیشتر از دو میلبون دلار خرج بازسازیشه !  خیلی ناراحت میشم وقتی که از بغل این پارک رد میشم . من عاشق طبیعتشم و الات بیشتر درختای عظیم و سربفلک کشیده اش شکستن . واقعا منظره ناراحت کننده ای داره .

چند وقت پیش تو اخبار داشت میگفت که تو فصل زمستون خیلی از مردم مخصوصا اونهایی که درحاشیه شرق و غرب کشور زندگی میکنن ، دچار افسردگی فصلی میشن . خوب اینکه چیز تازه ای نیست . اما نشون داد که یک وسیله ای در بازار هست که دارای لامپ خورشیدیه و با استفاده حدود یک ساعت در روز میتونه بیشتر عوارض جانبی حاصل از افسردگی فصلی رو از بین ببره . فقط لازمه که درحال مطالعه یا هر کار دیگه ای که انجام میدین ، نورش رو تا مدتی روی صورتتون فوکوس کنین . اینم یکی از لینکهاییه که تو اینترنت پیدا کردم . لینک خبر اصلی رو ندارم .

و اما خبر های جدید از بهدونه ورووجک ،سلطه طلب ،بعضی وقتا شیرین و همیشه زورگو . چند روز پیش یه اتفاق جالب افتاد . تو راه رفتن به مرکز خریدی بودیم و بهدونه روی چرخ خرید نشسته بود . شلوارایی که الان توی ۱۹ ماهگی میپوشه ، همه مال ۲۴ ماهه ها هستن . بهش گفتم دخترم تو خیلی قد بلندی . شلوارات فکر کنم دوماه دیگه برات کوتاه شده باشن . به کی رفتی . بعدشم بهش گفتم من یه عمه و یه عمو دارم که قد بلندن . دیگه اینکه بابای تو یه داداش داره که اونم قد بلنده . شاید به اون رفتی . یک دفعه بهدونه گفت اردن . ااااا باور نمیکنم که معنی کلمه داداش بابات رو فهمیده باشه . البته بگم که منظورم عمو اردنش نبود و یه عموی دیگه اش بود که ایرانه . اما کلا واسه ما خیلی تعجب آور و جالب بود .

امروز هم عکس عموشو دید و گفت اردن عینه ( عینک ) تاب ددر و چندتا بوس هم نثار عموش کرد . بچه ام از عموش اینا یادشه که عینک میزد و باهاش تاب بازی میکرد و ددر میرفتن . عینک هم واسه این یادش مونده که تا عموش عینکشو برمیداشت ، دختر ما لب ورمیچید و غریبی میکرد و گریه اش میگرفت ! عموشو بدون عینک نمیشناخت !

اینروزا هرچی که بگم ، اونم تکرار میکنه . البته به همون زبون نصفه نیمه . اما بازم خوبه . خیلی بانمکه . بیشتر کلمات رو درحد قابل فهمی میگه . هرکسی دوروز باهاش بچرخه ، زبونشو خوب میفهمه . اما همچنان زورگو و یه پا رئیس . غذاخوردنش هم که دق

 

مارو از دعای خیرتون محروم نکنین . مرسی . خوش باشین

 

+ نوشته شده در  10 Jan 2007ساعت 3:25 PM  توسط دریا  |