تبليغاتX
پری دریائی - وبلاگ نویسی

پری دریائی

خوب یه چیز کوچولو در ادامه مطلب بعضی از دوستان عزیزم مثل افسانه و نیکی و ژرفا و افکار و .... هم من بگم . راستش مطالبی رو که نوشتین همه رو تجربه کردم و قبول دارم . اما میشه قضیه رو از یه دید دیگه هم دید . از دید اون کسانی که وبلاگ خونی براشون یه مشغولیته . در روز مثلا یکی دوساعتی رو میشینن به خوندن وبلاگهایی که دوست دارن . شاید اصلا کامنت نذارن . یا خیلی کم . کاری به کار کس دیگه هم ندارن . براشون عادت میشه که به بعضیا که دوسشون دارن و یا نوشته هاشون براشون جالبه مرتب  سر بزنن . بعد ماهایی که وبلاگ داریم هی قهر میکنیم و ناراحت میشیم و دلزده میشیم و دیگه نمینویسیم و یا خیلی کم مینویسیم و ....   ماها اینجا خدائیش فقط برای دل خودمون نمینویسیم . وگرنه که همون یه دفتر خاطرات و یه قلم کار مارو راه مینداخت . ماها تجربیاتمون رو با دیگران شریک میشیم . چندتا دوست خوب پیدا میکنیم . نظرات آدمای مختلف با دید ها و نقطه نظرات مختلف رو میخونیم . کلا یه جور زندگی اجتماعی رو در خلوت خودمون داریم که خودمون کنترل میکنیم که توش کیا بیان و برن .  اونایی که برای مشغولیت و یا حتی یاد گرفتن دوتا کلام حرف حساب میان تو وبلاگمون رو نرنجونیم و بخاطر دوتا کامنت بی محتوی و یا توهین آمیز ، بقیه آدما رو تنبیه نکنیم و این دلخوشی کوچولو رو ازشون نگیریم . کلا زیاد شاخ و شونه نکشیم همین . ( راستش فکر میکنم که بعضی از ماها زیادی خودمون جدی میگیریم و فکر میکنیم که چه لطف بزرگی در حق بقیه میکنیم که وبلاگ مینویسیم . اما حقیقت اینه که هر کدوممون که دیگه ننویسیم ، دوروزه فراموش میشیم . انگار نه انگار که شخص نوعی مثل پری دریائی هم بوده )

البته این حق طبیعیه هرکسیه که انتخاب کنه که از چی بنویسه و بازهم خیلی طبیعیه که همه اول شروع کنن از خودشون و زندگیشون نوشتن و بعدا پشیمون بشن . لازم نیست که آدم همه جزئیات زندگی شخصیشو بنویسه . میشه انتخاب کرد که بقیه از زندگی آدم چه قسمتیشو بدونن و چه قسمتیش مال خودمون بمونه .

درضمن بنظر من نگین که ماها توی انتخاب خواننده ها نقشی نداریم . چرا داریم . اگر فقط عده خاصی رو در نظر دارین که بیان و مطالبتون رو بخونن که میشه یه وبلاگ خوصوصی بزنین و آدرسشو فقط به یه عده خاص بدین . پس ماها هستیم که انتخاب میکنیم که مطلبمون رو همین مردم عادی بخونن . درضمن اینکه با نوشتن یک مدل مطالب خاص ، همون خواننده های خاص رو هم جذب میکنیم . مثلا اگر از بچه مون مینویسیم که طبیعیه که مامانا بیشتر براشون جالبه . اگر هم اجتماعی یا جوک یا شعر و یا سکسی و ... مینویسین که بازم خواننده ها خاص خودشونو جذب میکنن .

دیگه وقتی هم کسی کامنت برای من یکی میذاره ، یعنی که وقت گذاشته و برای من یا نوشته ام ارزش قائله . هیچ آدمی روی زمین که بمن یا کامنت من احتیاج نداره که الکی بیاد یه چیزی بنویسه . وقتی کسی میگه دوست دارم ، من حرفشو قبول دارم و دلیلی نمیبینم که بگم اونایی که محبت میکنن ، فیلم بازی میکنن و ... قبول داشته باشیم که هرکسی محبتشو یه جور نشون میده و بعضیام اصلا نشون نمیدن . اما نمیشه بگیم که مثلا آدم X که هیچ وقت به من نمیگه که چه احساسی بمن یا نوشته هام داره، منو کمتر یا بیشتر از آدم Y که هر روز قربون صدقه ام میره ، دوست داره . من که فکر میکنم بیشتر کامنتها از صمیم قلبه . البته یکم هم آداب وبلاگی هم هست . یعنی فکر میکنم که بیشتر ماها از دوستامون انتظار داریم که همینطور که هر روز خودمون بهشون سرمیزنیم و جویای احوالشون میشیم ، اونا هم هر از گاهی بهمون سر بزنن .


از احوالات ماهم اینکه هممون حسابی سرما خودیم . مخصوصا که من تب بالا دارم و اصلا دیگه دماغم کار نمیکنه . شده مثل این دماغ عملیا که حسابی باد دارن . غیر از اون همه چیز عادیه . بهدونه مثل همیشه وورجک . راستش با کسی مقایسه اش نمیکنم چون در اون صورت فکر کنم گاهی حرص بخورم . هنوزم خیلی کلمات رو نصفه میگه . از اونجاییکه از چهار ماهگی ماما میگه ، همیشه فکر میکردم که زودی زبون باز کنه که کرده اما نصفه نیمه . اما دقیقا میدونه چی میخواد . حافظه خوبی داره و مثل همیشه هم زورگوست . جالبیش سلیقه اش تو موزیک هست . دوتامون از آهنگای مثل هم حال میکنیم . اونم بیشتر از سبک Reggae یا بقول مامانم آهنگای مدل سیاهپوستی . اما آهنگای مورد علاقمون اینروزا از Nelly Furtado آهنگ  Promiscuous Girl و یا Say it right همینطور آهنگ sexyback و My Love از Justin Timberlake و آهنگ I dont feel like dancin از گروه Scissor Sisters و همینطور خیلی از آهنگای Gwen Stefani  هست .

اینروزا متن خیلی از آهنگا همش از سکس هست . بعضیاشم که بقولی غیر اخلاقیند . خود من یک عمر اینارو گوش کردم و حال کردم . بعضیا میگن که باید روی چیزایی که بچه ها گوش میکنن نظارت سفت و سخت داشت . اما وقتی خودم رطب خورده باشم ، چجوری میتونم منعش کنم . واقعا هنوز دقیقا نمیدونم که تاثیر بعضی از آهنگا چی میتونه باشه . اما میدونم که دلم میخواد اگر بچه ام چیزی رو دوست داشت و منطق منو قبول نداشت ، اون رو محدود نکنم تا کار یواشکی بکنه . میخوام که مثل دوتا دوست بتونیم حرفامون رو بهم راحت بزنیم .  اگر مادوتا رو باهم موقع رانندگی ببینین خندتون میگیره . مخصوصا وقتی که رشا نباشه . بهدونه خودش هر آهنگی رو که دوست نداشته باشه ، مخصوصا اگر از سبک country music باشه و یا کلا آهنگای آروم جاز و کلاسیک .... زودی میگه نه نه . منم که حرف گوش کن . خلاصه موزیک مورد علاقمون رو که پیدا میکنیم دوتایی کله میزنیم و بلند بلند میخونیم و کلی باهاش حال میکنیم . صحنه واقعا بانمکیه اینی که میگم . چون بهدونه در حالت عادی اصلا تو جاش بند نمیشه مگر اینکه آهنگی رو واقعا دوست داشته باشه .

دیگه اینکه چند وقتیه که خودش از درو دیوار بالا میره . از هر جور مبل و صندلی تا کالسکه اش و صندلی ماشینش هم بالا میره و هم میپره پائین . اصلا ترس ارتفاع نداره . میاد رو صندلی جلوی کامپیوتر وامیسته و کار مورد علاقه اش هم خط خطی کردن دستاش با روان نویس قرمزه که پاک نشه . یه روز یه غلطی کردیم و رو دستش یه Happy face کشیدیم . حالا دیگه ول نمیکنه . ولی وقتی که قراره جایی بریم و روی صورتشو خط خطی میکنه دیگه لج آوره .

دیگه اینکه خیلی وقته که سعی میکنه که خودش لباساشو بپوشه . شلوارشو هم خوب میتونه بپوشه . جز اینکه همیشه کون دایپرش بیرون میمونه . فقط نما رو بلد بپوشونه .

قدش هم که حسابی بلند شده و با اینکه کابینتهای ما ارتفاع بلندی دارن ، اما دستشو میندازه و اونقدر سعی میکنه تا یه چیزی دستش بیاد و اون برداره و مشغولش بشه . اینکارش خیلی خطرناکه مخصوصا وقتایی که حواسم نباشه و یه چاقو دم دستش باشه .

یک عادت خوبی هم که داره اینه که هرکار بدی هم که بکنه زودی گزارششو میده و اونقدر اون کلمه رو تکرار میکنه که من بفهمم منظورش چیه . مثل وقتایی که مثلا بعد از غذا یک bluberry رو روی زمین انداخته باشه و هی میگه بوبو و اشاره میکنه که من برش دارم و همیشه تشویق میشه که میگه چون همه میدونیم که چه رنگی میده .

البته این گزارشش شامل حال آشغال خوریش نمیشه . ماها از اونجایی که خونمون خیلی تمیزه ، واسه همین اوایل خیلی هم سخت نمیگرفتیم که اگر چیزی از دستش افتاد زمین ، دوباره اونو نخوره . اما این شده بلای جونمون . چون بیرون از خونه که همه جا کثیفه و هرچی بهش میگیم از روی زمین چیزی نخور و دهنت نذارو کثیفه ، حالیش نمیشه . گاهی یه چیزی از روی زمین برمیداره و زودی میخورتش و هرچی دست تو دهنش میکنم ، نمیفهمم چیه . اما شاهد بودم که یکبار منجوقها و پولکهای دامن منو میکند و میذاشت تو دهنش که بموقع مچشو گرفتم . حالا چقدر از این چیزا تاحالا خورده باشه الله اعلم .

عاشق انواع آرایش کردن و قرتی بازی و زدن عینک و ... هم که هست . درضمن چند روز پیش برای امسالش یه بیکینی خریدم که دیگه عاشششششقش شده . آی خوشگل میشه توش . حیف که غیر اسلامیه و گرنه عکساشو میذاشتم . پارسال هم با بیکینیش کلی عکس گرفته که دل همه رو برده بود اساسی .

 غذاخوردنش هم که نگم بهتره . هر روز میگم از فردا اونقدر گشنه اش نگه میدارم که خودش بیاد و دولپی بخوره . اما اون فردا هیچ وقت نمیاد . همش باید جلوش چیزای جالب بذارم تا بازی کنه و مشغول بشه و من تو دهنش قاشق بچپونم . بدیش اینه که هیچ چیزی تو دنیا نمیتونه دو دقیقه بیشتر مشغولش کنه و میندازتش اونور و باید هی دور خونه بگردم دنبال چیزای جالب . خوشبختی هم وقتیه که یه چیزی زیاد نظرشو جلب کنه تا همه غذاشو تا آخر بخوره .  آخه اینم شد کار !

خوش باشین و سالم

  

+ نوشته شده در  26 Feb 2007ساعت 0:30 AM  توسط دریا  |