تبليغاتX
پری دریائی -

پری دریائی

۱ . وقتی کله تون پر از کلمه باشه که موضوعاتش هیچ کدوم به هم ربطی ندارن و تازه همشونو هم میخواین بنویسین ، همین مدل شماره ای بهتر جواب میده . دیدم خانوم حنا جونم کلی خوشحال میشه که کسی بگه مدل بیتایی . ماهم که بخیل نیستیم . خالق این مدل نوشتن کار راه بنداز همون خانوم حنای خودمونه . هرچند که اون بخاطر استعدادی محشر نویسندگی که داره یه چیز دیگه از آب درمیاد . مال ما میشه آش شله قلم کار .

۲ . من نمیفهمم چرا شدم خاری تو چشم بعضیا . همچین تا منو میبینن با یه لحن نیشداری طعنه میزنن و میگن که خوب داری حال دنیا رو میکنی که انگار ارث باباشونو ازم طلب دارن . هرچی میگم والا بلا از صبح تا شب سگ دو میزنم همچین با یه لبخند یه وری گوشه لبشون نیگاهم میکنن که میخوام ... استغفرلله . اصلا آره بابا من نکنم کی بهتر از من . خوبه !

۳ . میخواستم جواب اون یکی دونفر آدم بیکاری رو که واسه من هجو مینویسن رو بدم گفتم ولش . اولش که کامنتهاتونو ثبت کردم دیدم ول کن نیستین و هر یه ساعت یه بار میاین و واسم قصه حسین کرد و ننه من غریبم مینویسین . حالا خیالتون راحت . لازم نیست هی برین تو این سایتهایی که آی دی تو نو قایم میکنن و بعدش بیاین واسم حرفای ناااااز بنویسین . همه از دم حواله به حساب صد رهبری . راستی یکی دوتا از این وبلاگیای محترم آی حسودن . آی آی آی . بگم کی هستین یا خودتون از رو میرین ؟ باباجون من از اون آدمای خیلی اخ اخم  . نیاین بخونین و هی حرص بخورین . ( دقت کردین که  هر کسی سبک نوشتن خاص خودشو داره و حتی اگر اسمشم عوضی بنویسه و آی دیشم قایم کنه بازم انگار اثر انگشتش روش میمونه ؟! )

۴ . بعضی روزا با اینکه بهدونه رو حاضر کرده میکنم که ببرمش مهد کودک ، اما یک دفعه میزنه به سرم و میبرمش دریا و خیلی بهمون خوش میگذره . واقعا زندگی یعنی همین که خونه آدم یه گوشه دنیا باشه که فاصله اش تا بهترین ساحلهای شهرش فقط ۵ دقیقه رانندگی باشه . ( لطفا دقت کنین که باز رفتم رو خط پز !   بقول یکیتون من آخه تازه به دوران رسیده هستم . نه که هیچ وقت نداشتم . بهتر از این اره اوره و شمسی کوره هایی هستن که از دوران یه قرنی عقبن . اوخ اوخ خوب میسوزی اینارو میخونی ها  )

۵ . کدوم خل و چلی آخه شبها تا ساعت دو و نیم بیدار میمونه تا اتاق دخترشو نقاشی کنه . اما داره خیلی خوشگل میشه . وقتی که تو سکوت شب با خودم خلوت میکنم و مشغول بالا و پائین بردن قلمو هستم ، مغزم مثل ساعت کار میکنه و یاد خیلی از آدما میوفتم . حتی بعضی از شما دوستان وبلاگی . اما دیشب یاد این افتادم که من هیچ وقت با مامان بزرگهام خیلی صمیمی نبودم . چون سالی فقط یکی دوبار میدیدیمشون . بزرگتر هم که شدیم دیگه با ننه بابامون زیاد سفرهای دیدار فامیلی نمیرفتیم . این باعث شده بود که حتی مرگشون خیلی اذیتم نکنه و این خیلی خیلی بده . الان بچه منم همین وضعیت رو داره . پدر مادرم اونو میپرستن . اما دختر من اگر اینطوری پیش بره نمیتونه ارتباط خیلی صمیمی و نزدیکی باهاشون داشته باشه که مطمئنم که این موضوع مخصوصا مامانمو خیلی اذیت میکنه و دائم میگه ما بزرگ شدنشو ندیدیم و کلی غصه دوریمونو میخوره . راه هم که قربونش برم یک ذره و دو ذره نیست که زود به زود بشه رفت و اومد . نیاین بگین پس غلط کردی رفتی چون من با وضعیت فعلی مشکلی ندارم . بقول حاج باران من از نسل پینوکیو هایی هستم که روباه مکار و گربه نره رو به پدر ژپتوی مهربون ترجیح میدن .

۶ . چند روز پیش تو یکی از وبلاگها که نمیدونم کجا بود دیدم که طرف میخواست اتاقشو رنگ بزنه و کلی خراب کاری کرده بود و ... ( اصلا نمیدونم کدوم وبلاگ بود ) یادم افتاد بنویسم که رنگهای اینجا واقعا محشرن و دقیقا با دولایه رنگ همونی درمیاد که انتخاب کردی و چون ماده اصلیشون آبه ، راحت با آب شسته میشن و بو هم ندارن . قبلا تو این سایتهای خرید خونه ( mls.ca ) میدیم که ملت اتاقهاشونو هرکدوم یه رنگ میزنن و اصلا خوشم نمیومد . ما ایرانیها تو انتخاب رنگ خیای محتاطیم و خیلیامون رنگهایی تو مایه های سفید و کرم و استخونی رو ترجیح میدیم . اما از وقتی شروع کردم به نقاشی ، آی حال میکنم که همه جا رو رنگی پنگی کنم . دوتا دیوار اتاق کار رشا شده زرشکی . ( یاد گرفتم که واسه رنگهای تیره مثل قهوه ای و ... لازم نیست همه اتاق رو اون رنگی کنیم و میشه فقط یک دیوار رو رنگ زد و یا از دو رنگ مختلف با پس زمینه مشابه استفاده کرد و کلی روح به اتاق داد ) . حالا این رشته ای که میخونم کلی به اینکه همه چیز رو کاملا علمی یاد بگیرم کمکم میکنه .

۷ . دو سه روز پیش طرفهای عصر رفته بودیم پیاده روی . یه مسیری هست که نزدیک خونمونه و یه جاده قشنگه که از وسط جنگلهای دور خونمون رد میشه . یک دفعه رشا گفت بیا ببین اینم خرس که هی میگفتی کاش ببینی . منو میگین ، زرد کرده بودم اساسی . همه میدونن که خرسهای مادر چقدر وحشی میشن . یه خرس قهوه ای بود و چاقالو و نسبتا بزرگ . تو فاصله ده متری ما ! اومد وسط جاده ایستاد و منتظر بچه اش شد و بعد از چند دقیقه از جاده رد شدن و غیبشون زد . حالا بهدونه هم تو بغل من هی داد میزنه هرص هرص ( خ رو هه میگه ) . منم دهنشو گرفتم و میگم بچه حرف نزن . وحشی میشه میاد مارو میخوره ها . آماده بودم که بچه به بغل در برم . عملا داشتم سکته میکردم . رشا هم که بیخیال اصلا حواسش به وخامت اوضاع نبود و به شوخی میگفت اگر خرسه حمله کرد بهدونه رو بندازیم جلوش تا مشغول بشه و ما فرار کنیم . منم میگفتم نه بابا تو لقمه چرب و نرمتری . تورو بخوره بهتره . زمان بیشتری مشغول میشه . ( اما راستش ته دلم نقشه میکشیدم که اگر حمله کنه من بدوم و برم مشغولش کنم تا اون دوتا فرار کنن )  

۸ . دوشب پیش رو بادوتا دوست خیلی خیلی عزیز وبلاگی گذروندم . اونقدر ایندوتا جیگر خوش صحبت و دوست داشتنی و ماه هستن که حتی وقتی که عذر مارو بعد از چند ساعت  از جایی که رفته بودیم ، خواستن ، بازم دم درش یه ساعتی رو حرف زدیم و دلمون نمیومد که از هم جدا شیم . خیلی شب خوبی بود .

۹ . به نظر من هرچیزی رو که عاشقش باشین ، میشه نقطه ضعفتون . یه جایی هم میشه بلای جون و آدمو اذیت میکنه . حالا هرچی که میخود باشه . هرچی . مثل من که عاشق رانندگی و سرعت و لایی کشیدن و اینحرفام . خدارو شکر جایی زندگی میکنم که مجبورم که قوانین رو رعایت کنم . ( هرچند که گاهی هم نمیکنم ) وگرنه دیگه منی تاحالا زنده نبود . همیشه وحشت اینو دارم که یکی بی هوا بپره وسط خیابون و من لهش کنم .

۱۰ . هروقت بی دلیل بی حوصله بودین یا خسته و یا اخلاقتون مثل هاپو شد . بندازینش گردن هورمونها . به یاد من بگین هورمونهای خوشبختیم ته کشیده . البته امیدوارم که تک تکتون همیشه پر از هورمونهای خوشبختی باشین .

۱۱ . راستی لینک اونایی که تو پرشین بلاگ وبلاگ دارن رو از دات کام بکنیم دات آی آر ؟؟؟؟

بیتا جون من اگر بخوام ادامه بدم تا سیزده ، از اونجاییکه تو هر شماره اندازه یه پست ور میزنم ، میشه ۵۰۰ صفحه

 خوش باشین و شنگول 

 

+ نوشته شده در  2 Aug 2007ساعت 2:20 PM  توسط دریا  |