یاد بچیگیهام افتادم . اونروزا که یه متر برف میومد و مامانه بیدارمون نمیکرد و میگفت بخوابین مدرسه ها تعطیلن و خواهره میخوابید و من اصلا حرف گوش نمیکردم و عمرا اگر غیبت میکردم . با هر بدبختی بود از سر تپه قیطریه تا مدرسه ام تو خیابون سعد آباد رو پیاده میرفتم . کله خر لجباز دیسیپلینی . درست عین امروز که سی چهل سانتی برف اومده بود و شوهره هرچی میگفت کلاسو ولش کن ، من گوش نمیکردم و تند تند حاضر میشدم که برفای دم گاراژ رو پارو کنیم و من برم . اما ته دلم واقعا از رانندگی تو همچین برفی وحشت داشتم . تا اینکه یه بابایی گفت که یه زنگی بزن شاید کلاسات تعطیلن و دیدم که گنده تو سایت کالجم نوشتن که فیتیله کلاسا تعطیله .
روزمون به برف بازی و پارو کردن و سورتمه سواری گذشت . کوچه رو با غش غش خند هامون گذاشتیم رو سرمون و با چند تا همسایه خوب هم آشنا شدیم . غذاهای خوشمزه منو دور هم خوردیم و کلی هم با آهنگای قری ایرانی ، قر جوادی دادیم .
صبح بهدونه کلاه آق رشا رو گذاشته سرش و میگه :
مامی لوت ات می . آی لوت پریدی دود ( Momy look at me. I look pretty good) !
خوش باشین
