تبليغاتX
پری دریائی - آفتابی

پری دریائی

سلام . من اومدم . مثل همیشه . آفتابی آفتابی . گور پدر غم و غصه . من که حوصله شو ندارم . از اونایی که دلداریم دادن و اونایی هم که گفتن به تخمم ، همه و همه خیلی ممنونم . مخصوصا نارون جون که با اون میل پر محتوی قشنگت دلمو باز کردی . حتی اگر که منو به چشم پروژه ببینی و همینطور ممنونم از یه نفر خیلی عزیز ، شبنم ماهم ، ایده مهربونم ، افرای خوشگل من و امیررضا و نیکو ، دوستای تازه و خیلی خوبم . نمیدونین مطلبای قشنگتون چقدر شادم کرد .  

امروز دوست دارم که فقط و فقط از به دونه بنویسم . همینطور ناشی بازیهایی که اولین بار که آدم پدر یا مادر میشه در میاره . نگین تورو خدا که هیچ کدومتون بلایی سر بچتون نیاوردین . من بر اساس تجربه ای که دارم میدونم که همیشه بچه های اول یه جورایی موش آزمایشگاهین . 

دختر من روز ۴ خرداد سال ۱۳۸۴ بدنیا اومده :( ۲۵/ ۵/ ۲۰۰۵ )

اول همه من عاششششق اینم که به دونه ماچم کنه . اونقدر میچسبه که نگین . چون اگر خیلی خوشحال باشه چند تا پشت سر هم میچسبونه . البته مثل من بادکشی نیست . اما همینشم خوبه.

حالا دیگه سرعت یادگیریش خیلی رفته بالا و هر روز یه کار جدید میکنه . آهان راستی اینجا میگن نزارین بچه زیاد تلوزیون نگاه کنه . براش خوب نیست . هر کی گفته غلط کرده . کی من گفتم ؟؟؟؟ حرفمو پس میگیرم ! بعضی وقتا مثل چی بگم ( آخه به هیچ مشکل گشایی اعتقاد ندارم ) آهان مثل امداد غیبی میمونه  (همون سوپر من و این حرفا )  مثلا اون وقتایی که هیچ جوری دهنشو باز نمیکنه که غذا بخوره و فقط و فقط خودش با دستای مبارکش باید نوش جان که نه استحمام کنه توش و یا خیلی موقعیتهای دیگه . واسه همین از هر کارتون مورد علاقه اش ، آهنگا و رقصاشو ظبط کردم . دیروز تو یه کارتونی ادای گاو رو در میاوردن که دیدم یه دفعه عین اونا شروع کرد مو مو کردن . دستاشم دیگه موقع رقصیدن با آهنگا تکون میده.

امروز به مامانم که تعریف میکردم ، گفت دیدی. هی میگفتی دلم نمیخواد دخترم رقاص بشه . ببین چه لذتی داره. آخه من دلم نمیخواد که دخترم از این عروسکهایی بشه که فقط قر میدن و با عروسک  بازی میکنن . تو این دنیای مردونه باید که بازیهای مردونه رو هم بلد باشه .

دیگه اینکه وقتی انگشت سبابه مو چپ و راست میبرم و میگم نه نه نه... اونم قشنگ ادای منو در میاره . پدر سوخته . اما کو گوش شنوا ؟! میگه نه اما هر چیزی رو یه دونه میخوره و یه دونه هم میندازه زمین . یه دورم میماله به موهاش . آخخخخخخخخخ که عاشق همین کثیف غذا خوردنشم . گاهی هم یک راست بسوی حمام .  هم بپز . هم دقیقا یک ساعت هر بار غذا بده و هم زمین رو  و میزشو و صندلیشو  بشور . از کمر افتادم والا . از صبح ساعت ۶ و نیم هم که پامیشه میگه دستمو بگیر و راه ببر . با این قد کوتوله اش هم که من باید کلی خم بشم . بزودی با نام مادری که در ۳۰ سالگی قوزی شد براتون مینویسم .

تازگیها هم خیلی خوب توپ بازی میکنه . آخه قبلا فقط اونو میخورد . اما حالا قشنگ پرتش میکنه و یا قلش میده . اونم درست بسمت من .

راستی یه مدت کوتاهی موفق شدم بهش تو شیشه شیر بدم . اما بازم بازی در میاره و لب نمیزنه بهش . براش تو همه جور لیوان های رنگی پلاستیکی دادم که باز نمیخورد . بگین دخترم چی دوست داره ؟ آهان . یه سری لیوان کریستال داریم که مخصوص ویسکیه و به دونه فقط  اونارو دوست داره . آخه من چی بگم به این بلاچه . با اینکه دهن دخترم خیلی گنده است اما دیگه دهنه لیوان براش خیلی گشاده . خوب دوست داره دیگه.

یاد این افتادم که چند ماهه پیش یه شب دوستای رشا یه باری جمع شده بودن و من و به دونه هم رفتیم . طبق معمول همه دورش جمع شده بودن . این دختر من هم به هیچ کس محل  نمیذاشت به جز لیوانای آبجو . دست هر کسی میدید یک حمله ای میکرد که نگو . اول همه فکر میکردن که بچم میخواد بره بغلشون ، کلی خوشحال میشدن . بعد هم جوک شده بود . میگفتن که قیافش که کپی باباشه . این اخلاقشم که عاشق آبجو هست هم باز به اون رفته!!!!!!!!!!!  

راستی من یه خاطره احمقانه هم از ناشی بازیم سر به دونه دارم که باید تعریف کنم . اول هم بگم که مامان من انگار زیاد چیزی از بچه داری یادش نیست و با اینکه یه عمر پرستار بوده ، ( البته بیشتر دستیار اتاق عمل ، واسه همین هم عاشق دیدن خون و بخیه و اینجور چیزاست . انگار حال میارنش) اما معمولا نصیحتهای خوبی به آدم نمیده . البته مامانم اون سر دنیاست . منم که راستش اصلا و ابدا حرفشو گوش نمیکنم . یه جور کرم قدیمی . دور و بریهامون هم همه یا بچه ندارن و یا بعد از ما بچه دار شدن . خلاصه مرجع تقلید ما دکترش و نرسش و سایتهای اینترنتی و کتابهاییه که خوندم . یعنی تجربه یوخدی و خودم باید کسبش کنم .

خلاصه وقتی به دونه ۲ ماه و نیمش بود ، شروع کرد به مکیدن انگشتش . خوب ماها هم نمیخواستیم بهش پستونک بدیم  . در ضمن عادت داشت که ۲ ساعت به ۲ ساعت شیر بخوره . درست سر ثانیه . از لحاظ آن تایمی به خودم رفته شدیدا . چون رشا که همیشه دیر میکنه . آخه آرایش اون بیشتر از من طول میکشه ! بعد یه شب به دونه بیدار نشد . نگو که میخواد تا صبح بخوابه . خوب مامانا میدونن که ممه های آدم باد میکنه و اصلا نمیزاره که آدم بخوابه . آقا نشون به اون نشون که خوابید برای ۸ ساعت . منم داشتم واقعا سکته میکردم . رفتم بیدارش کنم  اما دلش نمیخواست شیر بخوره . زودی زنگ زدم به (new born hotline ) که یک مرکزیه ، شبانه روزی و به مادرا با بچه های زیر ۲ سال خدمات میدن . جون خودشون . خلاصه اون نرس احمق هم گفت که نباید اینقدر بخوابه و منو ترسوند . گفت که هر جوری هست باید بهش شیر بدین . منم فکر کردم که الانه که بچه ام تلف بشه . خلاصه رشا رفت اون موقع صبح که ۴ یا ۵ صبح بود از یه جایی شیر دوش خرید .  ما هم بشین هی بدوش . خوب درد خودم که خوب شد . اما پرستار احمق به ما گفته بود که به بچه شیر رو تو شیشه شیر  ندین که باعث نشه که سینه مادر رو نگیره . روز اولی هم که بهدونه به دنیا اوده بود اونقدر گشنه بود که دو بار با یه پیمانه کوچولو بهش کمی شیر خشک دادن . حالا به دونه میخواد بخوابه و اصلا دلش شیر نمیخواد . شده ۱۱ ساعت که شیر نخورده . منم که از ترس دارم بیهوش میشم . درد سرتون ندم ما با یه پیمانه کوچولو افتادیم به جون بچه حیوونکی . رشا بغلش کرده بود و به زور میریخت تو حلقش . آخیییییییییییییییی دلم کباب میشه . الان که یادش میوفتم میگم ما چه احمقایی بودیم .

از اون ببعد هم به دونه  هر ۲  ساعت یه بار انگشتشو میمکید که خودشو آروم کنه و بخوابه دیگه. من که نمیدونستم . فکر میکردم یعنی خیلی گشنه شه و میرفتم بهش شیر میدادم . آقا ما با این خریتمون باعث شدیم که بچمون تا ۴ ماه و نیمی هر شب ۲ ساعت یه بار شیر بخوره . حقمه نه ؟

در ضمن دوست خوبی ازم خواسته بود که زیاد خونه نشینم . راستش من و به دونه بیشتر روزهای هفته برای خودمون یه برنامه ای داریم که البته از هفته پیش به خاطر خرید ها و کارهای عید بهم خورده . ما روزای ۲ شنبه میریم کلاس بچه داری که منظور فقط بودن با مامانا و بچه های دیگه است و جنبه آموزشی برای من نداره .۴ شنبه ها هم گاهی میریم سینمایی که برای مادرا و بچه هاست و بهتر از همه روزای ۵ شنبه هست که یا میریم کتابخونه که بساط کتابخونی و شهر و رقص برای بچه هاست و به دونه کلی قر میده و یا میریم کلاس یوگا مخصوص مادرا و بچه ها . البته استفاده واقعی رو از مزایای یوگا نمیبرم و معمولا وقت خواب به دونه است . اما چی گفتن ؟ کاچی به از هیچی .

 

+ نوشته شده در  16 Mar 2006ساعت 11:0 AM  توسط دریا  |