اول از همه از همتون یک دنیا ممنونم بخاطر تبریکهای قشنگتون . دیروز به رشا میگم که برام بعضیا کامنت میزارن که چه خودتو تحویل میگیری . مگه کسی واسه خودش کیک نمیگیره و یا تولدشو تبریک نمیگه ؟ گفت مممممم خوب کارت ابتکاریه ! گفتم اااااااااا یعنی چی . یعنی اینایی که نوشتم همه ضایع ؟!
برای تولدم هم هیچ کار خاصی نکردم . یه دست گل . تبریک از طرف دوروبریها . همین . همش فقط یه احساس زودگذر درونی .
راستی دلم میخواد نظرتونو راجع به چیزی بپرسم .
اگر شما برای یه چکاپ ساده میرفتین دکتر و اون بهتون میگفت که نگران نباش اما میخوام که تورو به بهترین متخصص اینجا معرفی کنم تا یه چکاپ هم اون بکنتت ، چیکار میکردین . بعد اگر اون متخصصه میگفت که نگران نباش اما یه غده کوچولو داری که هیچی نیست اما باید بری سونو گرافی و بیوپسی که مطمئن بشیم . بعد یه سایت هم بهت معرفی کنه که همش راجع به سرطان و این حرفا باشه و بگه برو اطلاعات لازم رو کسب کن .... بعدش بری یک عالمه خون بدی . بعدش سونو . بعدش هم بری بیوپسی و یک آمپول با سایز معمولی رو بکنن تو گلوت . بدون بی حسی . بگن آمپول بی حسیش اونقدر درد داره که بهتره بیخیالش بشی . بعدش این آمپول رو با شدت هی ببرن جلو و عقب تا بتونن سلول گیر بیارن . بگن که ۳ بار اینکارو میکنیم . اما چون سلول کافی گیر نمیارن ۶ بار اینکارو بکنن و تو از درد فکر کنی داری میمیری . بعدش هم بری دکترت و بفهمی که یه غده داری یه سانت و خورده ای . ممکنه که سرطانی باشه . اما نتونستن که سلول کافی بگیرن تا تشخیص بدن . بگن نگران نباش . اگر هم سرطانی باشه اونقدر رشدش کنده که نگو . اما درش نمیارن . اونقدر عملش مهمه که ترجیح میدن بمونه که مبادا مجبور بشن کل عضو رو در بیارن و تو باید سالی یکبار بیوپسی کنی تا ببینی که غده بزرگتر نشده باشه . تو سعی میکنی از حالا غصه اون درد لعنتی رو نخوری . فکر اینکه از اتاق که اومدی بیرون از شدت درد و عصبی شدن پهن شدی وسط زمین . به خودت میگی که هیچی نیست و خوب هستی .
سال دیگه حامله میشی و خوشحال که آخ جون حالا دیگه از بیوپسی خبری نیست . بعدش میخونی که حاملگی ممکنه که روی رشد غده تاثیر بزاره اما به خودت میگی که نه ، روی من نمیذاره . هیچی نیست . خوبم . مثل همیشه لبخند میزنی .
بچه بدنیا میاد . چند ماه بعدش میگی برم مطمئن بشم که همه چی خوبه . میری دکتر . بازم همه چیز از اول . اما اینبار خیلی درد نمیکشی . استرس داری اما مثل همیشه امیدواری . میفهمی که حالا بجای یه غده ۳ تا داری و تازه چند تا هم کوچولو که فقط یکیش شده سه سانت و نیم ! خونده بودی که بیشتر از ۹۰ ٪ غده های بزرگتر از ۱ سانت منجر به سرطان میشن . نمیخوای اینا تو تنت باشن . حالا دیگه نگرانی . خیلی زیاد . اینبار بیشتر بخاطر بچه . به همه میگی خوبم . اما نیستی . میترسی مثل سگ . مثل همیشه لبخند میزنی و میگی هیچی نیست . اما تو فکری . میخوای داد بزنی که اینا رو نمیخوام . استرس تحملشون زیاده . درشون بیارین . اما کو گوش شنوا . باید بخاطر همه قوی باشی . هیچ کس نمی دونه تو دلت چی میگذره . همه میگن خوش بحالش هیچ غم و مشکلی نداره . چه خودشو تحویل میگیره . چرا نگیره . کی میدونه هر کدوممون چقدر زنده ایم .
بازم قوی هستی . مثل همیشه امیدوار . میخوای که تا زنده ای عاشق باشی . میخوای که همیشه همیشه درونی شاد باشی . حتی اگر دلیل کمی براش داشته باشی .